فانوس سرگردان
همین است ... ... سکوت میکنم نگاه کن غرق امواجم آگست دوهزار و هفت .../// چرا وقتی که آدم تنها میشه غم تنهایی اسیرت میکنه دامان تنهایی... می آید هر دم چو نی فغان _ تنهایی نشسته دل پریشانم در آن _ تنهایی
به شوق عشق قدیم تو و حال _ اکنون خوابم نمی رباید شبها میان _ تنهایی همانم تبعیدی خسته غربت _ سوزان خو کرده درد بیدرمانم دامان _ تنهایی سپیده می دمد و خورشید بیرنگ و غریب طولانی می کشدم زمان. ریسمان _تنهایی خنجری ست به جان از زخم جفای روزگار اشک_ انبوه می ریزم ز چشمان _ تنهایی چه گویم از کدامین درد با تو بیا دمی بالی پرواز کن در آسمان _ تنهایی ندیده ای بی وفایی و نبردی رنج _فراق ندانی چه غمی دارد جهان _ تنهایی ساعت و ماه و سالم درد _ بی همزبانی نشاید کنم یک لحظه حتی . کتمان _ تنهایی ندارد شیدا رفیقی همدم و همساز _ دل جز تو با که سر کنم ای جان _ تنهایی اپریل 2012 . م. شیدا .../// عمریه غم تو دلم زندونیه دل من زندون داره تو میدونی .................... سهم من ... سهم من تمام غربت این جهانست و تمام تنهایی و در خود گریستن سهم من مال من شد و کسی رغبت نکرد کمی از آن را بخواهد من سهم خودم را هر که بخواهد می بخشم ... نه حرف بخشش نیست با کمال میل مال شما سهم من مال شما من گمشده های خودم را میخواهم نشانی از آن داری آیا ؟ بمن بگو تا آئینه را برای تو بگذارم که روشنی اش از آفتاب بالا تر است سهم من مال تو ... هر چی که دارم مال تو یک هوا خنده تو مال من هوایی از خنده مهربانت که مرا پناه میدهد ... سهم من تمام غربت این جهانست .. .دسامبر ۲۰۰۶ .../// م.شیدا 
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
| Design By : Night Melody |



