| به ماورا؟... |
| ساعت ۱۱:۳۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٦ |
|
به ماورا؟...
فقط باد است که گذر میکند از دریا به ماوراء از شاخه ای به دیگر شاخه ای از این فصل به دیگر فصلی فقط باد است که گذر میکند و من در مسیر باد فانوس دلتنگی ام را گسترده ام عشقی بود کهن سر شار از سکوت نیستان که تمامیت بی انتهایی را در خویش نهفته داشت و زنی از لحظه های بی تابش تاب میخورد ماه خیس باورم را پر از شکوفه کردم برایش بردم همه عمر را ستاره چیدم بر گیسوانش آویختم چه روز هایی در بستر غروب منتظر ماندم و در گذر اینهمه باد خرمن خرمن شقایق کاشتم تا خنکای شب فرا رسد. با تمام احساسم از سکوتهایم شعر ساختم تا سر اسر چشمانش را پر از مهتاب سازم با حرکت هر ابر بامهای باورش مملو از باران شد من ...موج زنان همراهش به پیچ و تاب آسمانهایی گوناگون خیره ماندم فقط باد است که گذر میکند و او...مرا بر باد داده است و او مرا .... و او مرا .....؟
نوامبر ۲۰۰۶ ...///
بزبان نمی گشایم
نوامبر ۲۰۰۶...///
کلمات کلیدی:
|
|
| چهارشنبه سوری... |
| ساعت ٩:٤٦ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٠ |
چهارشنبه سوری انتقال فرهنگ ایرانی به جامعه ی کاناداییدومین سال چهارشنبه سوری امسال، منسجم تر و با شکل متفاوت و برنامه های متنوع تر با شرکت بیش از 5 هزار نفر از دور و نزدیک ...
دومین سال چهارشنبه سوری امسال، منسجم تر و با شکل متفاوت و برنامه های متنوع تر با شرکت بیش از 5 هزار نفر از دور و نزدیک (از دان تان تورنتو تا شهر بری 120کیلومتری شمال تورنتو) در سالن سرپوشیده فوتبال در پارک ریچموند گرین در ریچموند هیل انتاریو به همت بنیاد فرهنگی فروردین برگزار شد. تجارب بیشتر و همیاری و همکاری جامعه ایرانی سال بعد، برنامه های متنوع تر و سازنده تری را برگزار خواهیم کرد.
با تجربه سال گذشته روز چهارشنبه سوری که با سرمای شدید و باران یخ همراه بود، سالن از سال گذشته اجاره شده بود که هم در صورت بدی هوا، محلی برای جمع شدن باشد و هم با برگزاری بازار نوروزی جمع و جور، برای ایرانیان و غیر ایرانیان هم فال باشد و هم تماشا. از سوی دیگر با حمایت فروشندگان محلی ریچموند هیل، ما می توانستیم بخشی از هزینه های مراسم را تامین کنیم. همچنین در این مکان میزهایی برای نهادهای غیر انتفاعی ایرانی در منطقه یورک به صورت رایگان اختصاص دادیم که هم فرصتی برای جامعه ایرانی و هم نهادها برای آشنائی بیشتر و ارتباط نزدیک تر باشد .
هوای بسیار خوب آفتابی 15 درجه بالای صفر خانواده های بسیاری را به پارک کشانده بود . سه نسل گذشته، حال و آینده ما حضور چشمگیری در این مراسم داشتند که نشانگر عمیق بودن ریشه دو آئین باستانی چهارشنبه سوری و نوروز در بین ایرانی تبارها بود و این موجب تعجب مقامات شهرداری تورنتو و سیاستمدارانی که در مراسم شرکت کرده بودند، شد.
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : شمالی...
آهسته ترین قدمهایم ابر بهاری شمال/
من از حس تازه شدن خاک می آیم
و زردی پائیزانه و صمیمی برگ/
چگونه با نفسهای ساده گی کودکیها رشد میکردیم/
و کوچه باغهای تو در توی فصلهای شهرمان
جا پاهای شیطنت آمیز بچه گی هامان را
در خویش نقش می کرد/
پنجه در پنجه آفتاب بود
و روشنایی های خیره آب از انعکاس نور/
ریسمان ریسمان باران بو د
و خیس شدن گیسو های بلند تو از بوسه های ناب باران/
زمان رسیدن سیبهای وحشی و نارنج یادمان باد/
من و تو از هر سخنی که طعم عشق میداد دریغ نمی کردیم/
شر جی جنگلهای بکر یادمان باد
مهربانی های حماسه ای پدر بزرگ یادمان باد/
و خلسه های شیرین خوابهای کودکانه در بستر خاکستری تابستان روستا/
اینهمه آغوش ...اینهمه عشق..اینهمه زندگی/
مگر میشود یادمان نباشد
که خوشه های سبز انگور چگونه بالغ می شدند/
و زنبورهای طلایی رنگ چگونه
از کندوهای زمستانه پر میکشیدند تا
برای شیرین کردن دهانمان
طبیعی ترین عسل را از شیره گلها بسازند/
من و تو شبیه هیچکس نیستیم/
ما شباهت بخودمان داریم/
شباهت به گیاه .به خاک /
شباهت به آئینه و نور/
و کودکی های عاشقانه آن سالیان از دست رفته/
میشد کاش فقط یک روز/
می شد کاش فقط یکبار/
دوران آن کودکی ها را در سراسر جانم
چون رود جاری میکردم/
کاش فقط یکبار دیگر
بوی عاشقانه بنفشه های
بامداد بهاری آنوقتها را می فهمیدم/
و یکبار دیگر قدی میداشتم چون کودکی دوساله/
تا جریان بال زدن حریرانه سنجاقک و پروانه را لمس میکردم/
کاش ...و ایکاش .../
noveember 2009.../// |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| لینکستان |



