فانوس سرگردان

 

(درخت و گندم و سیاست)



به یکسال که می اندیشم ...

بفکر کاشتن گندم هستم

به ده سال که می اندیشم

 بفکر کاشتن درخت هستم

به صد سال که می اندیشم

باید سیاست بکارم

آه...من چه بیزارم از سیاست

گندم میکارم و درو میکنم

درخت میکارم و آبیاری میکنم

سیاست نمیکارم و میگذرم ...

که این کهنه قبای چندش آور به تن من نمی زیبد ..

فوریه ۲۰۰۶ ...م/ شیدا ...///


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢۱ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir