فانوس سرگردان


حسی از آن دست....  

 

نقاشی های هنری و زیبا ایمان ملکی




حس تو تداعی های مه گرفته غربتم را می ماند

نگاه کن نیلوفران سفید مرداب

آبستن دخترانی زیبا و چشم آبی هستند

دخترانی از جنس آئینه و بلور

پسرانی از تبار آریایی

وقتی تصورشان میکنم

احساس سنگی مرا

همچون نسیم نرم میکنند
طعم سکوتهای تو

چقدر از جغرافیای پلید اکنون فاصله دارند

پاک و اهورایی

حتی دلتنگی های تو از جنس این زمان نیست

حتی آواز های تو شکوهی دیگر دارند

متفاوت با همه چیز

سالهای رفته را افسوس بیهوده از دست د اده ام

وگر نه رشته سکوتهای عطر آگینت را

با دلتنگی های روستایی ام پیوند میزدم

و به تو می گفتم

سرخی انارستان آن حوالی

چقدر دلنشین و خوشمزه اند

و در آغوش جنگل بکرش چه آهوانی چرا میکنند

شاید وقتی بادها مسیر م را تغییر دهند

شاید وقتی بهانه مردانه ای پیدا شد

اما به دور از تفسیر های گناه آلود این عصر

با تو از همان دری سخن خواهم گفت

که اجداد آریایی و اوستایی ما بدان افتخار میکردند


طعم سکوتهای تو

چقدر از جغرافیای پلید اکنون فاصله دارند

احساس سنگی مرا

همچون نسیم نرم میکنند



ژانویه 2010 .../// م . شیدا ...///

 

 


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۸ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir