فانوس سرگردان

 

 

    بـــــاران 


 
بر گونه تبدار گلبرگ می نویسم

با اندیشه ای ابری

کی می شود آغاز
                      ریزش باران 


این خیل عطش زده
در آرزوی یک بارش پی در پی

خورشید را
به مغرب پرتاب میکنند


تا بر پهنه آن روی سکه بتابد


 اکتبر دوهزار و یک ...///

 

 


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/٢٥ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir