فانوس سرگردان

 

 

بانوی سخاوتمند شعرهایم...

Free Image Hosting at www.ImageShack.us

روح خویش را بسان آئینه صیقل داده ام
اینجا بر فراز تپه های یخی
تنها و خسته
به روزهایی می اندیشم
که یک ماه داشتم در آسمان دلم
به زیبایی  چهره زیبای تو
و خورشیدی در غروب خانه ام
مثل سرخی گلسرخ
هیچ چیزی تنهایی مرا بر نمی تابد
جز همان  ماه کوچک زیبای خودم
و کودکی ها
و قلب کودکانه ام
و بادبادکها و بداهه هایم
چقدر سردم شده است بانو
کمی هیمه بیاور
ازسخاوت  گرم و لبریز دستانت
و ذره ای مهربانی
 از آنهمه که داری در چشمانت

و گرمای  سخاوتمند بهار گونه ات


هوا ناجوانمردانه سرد است بانو ..


آه ...

دیگر بگذار خاموش بمانم بانو ...
هیمه بیاور
 از سخاوت گرم و لبریز دستانت
نمیدانی  حتی بداهه هایم
 در سرمای  هستی سوز این غربت
           یخ بسته اند
و زمزمه های دلم
همیشه بدین سان ساده بوده اند
ساده اما ژرف مثل روحت
ساده اما بیکران مثل چشمانت
ساده اما مثل انگیزه دغدغه های تنهایی ات
هیمه بیاور
ازگرمای  سخاوتمند بهار گونه ات بانو ....

مارچ دوهزار و هشت ...///

100_2208

http://www.jayforce.com/ramtin/html/NEWSITE


 


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/٢٧ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir