فانوس سرگردان

؟ ؟ ؟

خیالی ...

عین ماه میمانی

من هم درست مثل رویا میمانم

این نقطه ....

حالا در باد ایستاده ای

با یکی از  شیطنتهای کودکی ام 

بدست می آورمت

حالا یه رودخونه میخوام

بی انتها و ملایم

می شویمت  با پیچ و تاب

همراه  آب و باد و دریا

دیگه نمیگم دوستت دارم

همه را شنیدی  

میدانی تا کجای بی نهایت  گفتمت

این دست من ...

و کودکی ...

و صداقت ..و سکوت ...و بی نهایت

هر کاری  خواستی

همان به ...

نوامبر دوهزار و هفت . ...///

  نرسيدن عين رسيدن  شبيه هست . و شايد نديدن بهتر از ديدن ..
اما  ديدن هم  برای  اونی که سکوتش بی انتهاست سکوتی ديگری می آورد

از آندست سکوتی که ميشه  بداهه هايی به سپيدی برف
و به نرمی ابر  سرود تا کجا ی حرفم را خوانده ای  .... نميدانم ...
اين هم بداهه ای است
از سر  آرزو هايی که در سکوتم دارم


نوامبر دوهزار و هفت ...///


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/٢ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir