فانوس سرگردان

زخمه ها ...

 


از ناگهانی اندوه چه بگویم


پنهان میکنم احوال دلم را


من سازی خاموشم


قرن های سکوتم را


بر ملا نمیکنم


آوازم را در آتش سوزانده ام


تا حسرت های غریبانه اش


دل کسی را نیآزارد


صفحات سینه ام


مملو از بداهه های ناگفته است


صحنه به صحنه


زخمه های شبانه را


به تاریکی می سپارم


پاره های دلم را


با خاطرات پیوند میزنم


آشوبی بپا شده است


مپرس از من


گفتنی نیست


می دوهزار و هفت ...///


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٢٦ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir