فانوس سرگردان

 

 بانوی عزیز خاطرم...

 

از آزردن بمن است میدانم
 مرا در تنگنای مجالم میفشری


دیگر رمقی نیست


اما  هر شب
 ماه مهمان خانه ام است 


باز هم دل من و یاد بانوی عزیز خاطرم


برایش شکوفه شکوفه بداهه می نویسم
که برای دل تو
و دل تنهای خویشم


تو نمیخوانی و میگذری


من میمانم و نگاه میکنم


تمام حسرتها بدلم مانده بانو


حسر تهایی که دوست میدارمشان


چکنم از آزردن بمن است 


تو این را میخواهی

 

 

 

 

 

جون دوهزار و هشت .  ...///

عبارتی است بدین سادگی : ترا دوست دارم . با وجود این  نمیتوانم تصور کنم هیچ کلمه ای از این نیرو مند تر یافت شود  .

فرانسوا ویون شاعر فرانسوی میگوید . دوستت دارم کلمه ای آسان است اما هنوز هر گاه که من این کلمه را  بزبان می آورم قلبم فرو میریزد ...

 


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir