فانوس سرگردان

بداهه های دربدر ...


احساسم ميگفت
کسی می آيد
همان که سالها
جلوه ای بهتر از  ماه ساختم در انتظار او
اما دلم راندانسته
  چون ماهی کوجکی
                     از رودخانه بدريا انداختم
سرگردان شدم
ديگر بداهه هايم را وصله کنم بايد
چون  درویش بیچاره ای
 که  در بدر  مي شود
 روياهايم را  در پستوی دلم نهان کنم باید
 درد هايم را بر دوش گيرم باید
 زخمهايم را طاقت آورم باید
 رنجها را بخواهم باید
 خستگی ها را متحمل شوم بايد
آوخ.... اينهمه بايد  سر از کجا بر آورده اند
                               برای دل نازک من
اینهمه  زخم بر جان من را چه کسی می زند
دیگر از من مپرس
فقط بدان
از عشق برای پیراهن زیبای تو  ستاره دوختم
روشن تر از خورشید
از شعر برای دهان کوچکت ترانه ساختم
دلنشین تر از آواز قو
دیگر از من مپرس
که من  هی ...سکوت کنم
هر چه باید نمیگفتم گفته ام
حرفهای تازه را نخواسته ای که بگویم
بماند برای وقت گل نی
همان نگفتن های بی اعتنایت مرا بس
دوست میدارمشان پرشور
همان برگهای سبزی که رو نکرده ای
                        مرا کافیست
شاید پا فراتر از گلیم خود نهاده ام
که شوریده ای بر من
شورش بی دلیلت از پا نینداخته ام
جهان بقدری کوچک و حقیر است
که عشق بزرگ تو در آن جا نمی شود
گفتم  اگر هزار دردم داده ای باشد
بجایش  هر شب
 هزار بداهه ناگفته از چشمان زیبای تو می سرایم
و دست به هر خیالی می برم
دامن دامن مهربانی از تو می آید


با همه  آن بی اعتنایی هایت
باز عطر پونه ها را از تو میفهمم


با همه آن نمیدانم هایت
 شیرین ترین بداهه را  از لبان تو می آموزم


برای خود هر چه میخواهی بکار
                           بر داغ دل زخمی  من
من کمی حوصله میخواهم  از آن چشمان زیبا
ببین...  دست خودم نیست
اینهمه بداهه  را تو برایم می آوری
از همان راه دور
از همان نقطه روشن  رویایی خیالم
من به پرواز
تو اگر  نمی نگری  پروازم
مشکن بال مرا    ای مهربان ...

شنبه فوریه  . 2008///


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸٦/۱۱/٢٠ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir