فانوس سرگردان

 

 آشفته حالی ...

 

 منم باز  خسته و  تو  بی خیالی
 بیا بار دگر جانم  باز هم مجالی
 بگو گهر . بگو در .کز دهان تو  بنوشم
 در آیم مگر یکدم از این آشفته حالی

اکتبر دوهزار و هشت . م. شیدا .../// 

 

 نگاه نگاه توست ای عشوه گر یار من
 صدا صدای توست ای نازنین نگار من
 روزم سیاه  ولی از عشقت رو سپیدم
 کشتی مرا . زود تر بیا ای گلبهار من
 

****************

 بس میدهی خجالتم پس بروم
 از  سرای تو دل نخواهد  بروم
 به بوسه ای بنواز و خموشم کن
کجا روم بهتر ز پیش تو کجا روم؟

 

اکتبر دوهزار و هشت ...///

 


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir