فانوس سرگردان

 

 

حتی بدروغ ...

می سوزم و آب می شوم .

و خسته  می ریزم 

         بر دامنه این شبهای سرد و تیره .

نیامدی تا حالی بپرسی

حتی بدروغ

شاید دلم به دروغ تو هم خوش میشد .

دسامبر دوهزار و هشت ...///

 


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸٧/٩/٢٩ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir