فانوس سرگردان

 

 

نقش بر آب ...

دوش شیخ بر در  میخانه آمد و خراب شد
 آنچه که اش ناروا میدانست  نقش آب شد
 پدر سوخته گیش ز آنرو  کامل دانستم
 شیخ  به طمع . وسوسه شد و مجاب شد

 

                      م. شیدا ...فوریه دوهزار و نه ...///

 

 


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٩ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir