فانوس سرگردان

برای تو که بالهای زخمی ام را پرواز میدهی

 

 

هوای تازه (3) ...

 

 
 

 

 


خواب دیده ام هوای تهران بارانی است
و دماوند مغرور

با این باران
تن می شوید


گاهی همه چیز را می شود
به همه چیز ها پیوند داد از صمیم جان


مثلا هوا را به ریسمان باد بسته ام


دانه های باران را
با انگشتان تو می شمارم


بهار را از پیراهن تو می بویم

عشق را بخاطر تو نگاه داشته ام

باغ را سرتا سر شکوفه دیده ام


نه اینکه هیچکس مرا به زندگی نمی گیرد


به مرگ جاودانی ام نمی گیرد


اکنون و هنوز را در کولبار دوش خسته ام نهاده ام


و آمدنت را انتظار می کشم


هوای تازه ای است با اینهمه غم


هوای دل انگیزی ست با اینهمه سفر


حس میکنم تا ابد
این سفر ادامه دارد


بی آنکه گمان کنی


چه در وسعت تنهایی ام میگذرد


نه اینکه به بازی ام گرفته اند
نه اینکه به آرزویم گرفته اند


دلم غرق دریای تو شد


تمام حوصله ام را جمع کرده ام
در همین کوله بارم


عمری گذشت اما


این بار با تو به سفر ادامه میدهم
اگر چه حتی بمن نمی اندیشی


حتی نمیخواهی بشناسی ام


یک جنگل درختان بارور خفته دارم
یک دریا موج خسته پیوسته دارم
یک آسمان پرواز نا کرده دارم


بخند یک لحظه برای من


بمان یک لحظه برای من


میخواهم دلم را


قطره قطره بچکانم در اطراف نگاهت


میخواهم در هیئت یک پرنده


همراه وحشی ترین سکوت
زیبا ترین بداهه را تقدیم تو کنم


باران را نگاه کن
هنوز می بارد


دریا را نگاه کن هنوز طوفانی ست


مرا نگاه کن هنوز خسته ام


بالهایم را نگاه کن
زخمش التیام نیافته است


حتی اگر از واقع عشق سخنی بمیان نیاوری
من کولبارم را بسته ام


نه اینکه به زندگی ام گرفته اند
نه اینکه به بازی ام گرفته اند


صد هزار غم بر افروخته ام
همه بکام من


صد هزار عشق بر افروخته ام
همه بکام تو


اکنون و هنوز من باش که خیلی خسته ام ...

که خیلی خسته ام ...

که خیلی ....


می دوهزار و هفت . م . شیدا ...///

 


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٩ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir