فانوس سرگردان

 

 

 

استعاره باد ...

 


 
 دیر  است مگر از عشق گفتن ؟
 
که میگویی از عشق سخن مدار ؟

اگر عشقی در این زمین خاکی نمانده است

اگر دلها همه از سنگ شدند

اگر بیقراری بال زدن پروانه ها را کسی نمی فهمد

اگر خطی شعر

دل  انسانی را به یغما نمی برد

من دلی سراغ دارم ...

 کسی را می شناسم

 زمینی را سراغ دارم

 و پروانه ای را

که تمام عمر را عاشق بود

عاشق هست

و عاشق باقی خواهد ماند

اکنون از باد

کلماتی عاشقانه استعاره میگیرم

میخواهم از نا باوری تو

شعری بسازم

که در تمام عمرم نسروده بودم

و همین خواهد توانست

عشقهای نا گفته ای باشد

که تا کنون نشنیده و نخوانده ای

اکنون از باد

 کلماتی عاشقانه استعاره میگیرم

میخواهم از نا باوری تو

 شعری زیبا بسرایم
 
به زیبایی پائیز

 


 

 
 2006 اکتبر .  مهرداد شیدا ...///

 

 

 


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢٦ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir