فانوس سرگردان

 

 

غربت لحظه ها ...

 

 

 

در غربت لحظه ها

وقتی کسی نباشد برای  رفاقت

وقتی دلی نباشد  برای دل دادن

وقتی گوشی نباشد برای گوش کردن ..

درد هایم را با که بگویم

هوای  نامناسب غربت

                            ناجوانمردانه سرد و غمبار است

 در  لحظه های سرد غربت

         وقتی کسی نباشد برای رفاقت

             با  هجوم باد پریشان  غربت چه کنم ... بانو
.
 در دمای چهل درجه زیر صفر شمال

 دفن کرده ام دلم را

تا  حرفهای دیگرم از غربت


کسی رفیق من نیست ....میدانم ...

 

م. شیدا .دوهزار و نه ..آگست  ٢٠٠٩ ...///


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir