فانوس سرگردان





پائیز زود گذر

 

 

 

دیر گاهان است


و من همچنان منتظر بر درگاه غروب


غروب غربت چه اندوهگین است ...


دیر هنگام است ...


من هنوز تشنه رسیدن توام  


                                    که از راه برسی


 و یک سبد محبت بی ریای قلبت را نثار من کنی 


دیر گاهان است  ...


چشم انتظار دستهای مهرورز توام ...


میخواهم شاخه ای از ماه بچینم 


و دامنی گل از باغچه نورانی  شب


...  زمستان نزدیک است


و  پائیز زود گذر غربت عذابم میدهد

و چیزی جز  حضور سبز تو نمیتواند


                        رهایم کندلحظه ای از این غربت تلخ


دیر گاهان است  ...


پائیز  زود گذر غربت عذابم میدهد ...



سپتامبر دوهزار و نه ...///


برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٥ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط مهرداد شیدا . نظرات ()

آخرين مطالب
» غربت باد...
» گرگ زخمی
» کار دل...
» فواره آتش
» حسادت
» مهتاب هم تن ...
» آرزوهای دوست داشتنی ...
» پشت پرده...
» زخم...
» رهایم کن...
Design By : ghalebeweblog.ir