یاد داشتها در باد ...

 

یاد داشتها در باد ...

 

 


بادبادکهایم چه شدند ؟

در باد مینگرم  لحظه های همیشه

روز ها ...روز  روز مرگی هاست


یاد کرشمه های گل سرخ که می افتم


تالبم به خنده وا میشود 


 دیری نمی پاید


که غربت  پاره پاره اش میکند

دغدغه آفتابهای دلنشین پائیز  دارم

در هنوز گردنه های غروب نشسته ام


دلم  بد جور برای بادبادکهای کودکی تنگ شده است

یاد داشت می نویسم


تمام روز ها را


تمام شبها را


هفتاد من مثنوی  می شود


همه را در باد ریز ریز میکنم

غربت دلم را میخورد


دلم  غربت  را


غم نان ندارم 


با یک لقمه  نان و پنیر هم سیر می شوم


غم تو دارم 

و نشستن با تو  در ساحل بی خیالی ها


و  هوا کردن بادبادکهای رنگی


برای  پیراهن تو

 برای خنده های تو

برای هیاهوی تو

تمام لحظه ها را دنبال میکنم

به ترانه های باد گوش سپرده ام

 
صدای ترا کی ؟می آورد باد

تا در  این پائیز دل افروز


با ترنم های رنگین گلویت

یک دهن آواز بخوانم


دلم تنگ است


برای  تو

 

و هیاهوی وحشی چشمانت ...


  سپتامبر 2007  / مهرداد . شیدا...///

/ 7 نظر / 7 بازدید
سامان

سلام سامان هستم از ایران ترانه..وبلاگ قشنگی داری...من لینکت کردم..دوست داشتی یه جایی هم برای من در لینکات بزار...به منم بیشتر سر بزن... چاکریم

سحر

سلام ممنون که بهم سر زدید! دراین دنیای بیگانه کسی قدردل مارا نمیداند....[گل]

بی رنگ

نفس کشیدن هم اینجا پولی شده ! چند روز پیش به فکرت بودم , کی می یای ؟

سکوت....

یادمان را سنجاق کردید به روزهای خوب کودکی ....![گل]

سکوت....

سلام.....[گل]

سکوت....

بعضی حرفهــــا را نمیتوان معنا کرد... نمیتوان در واژه های ساده گنجاند .. نمیتوان به طعمشان رسید ومزه مزه کرد آنهـــا را .. چیزی در مایه همین حرفها.... حرفهای شما... مدتهابود خطی از غربت نخوانده بودم.... انگار همه دچاریم به دردی دیگر.... دردهایی شبیه هم... جملگی بی دوا ...! غریب شده بودم با واژه " غربت" دلم گرفت... برای همه آن چیزهایی که گفتیـــد... وشاید نگفتیـــد.... دراندیشـــه می مانم.... دراندیشه بانوی همیشه شعرهایتان... خنده هایش ... و هیاهوی وحشی چشمانـــش ...! .......[گل]

سکوت....

ممنونم .....[گل] سپاس استــــــاد گرامی..[گل]