فصل گریه...




فصل گریه...








ابر ِ آبستن  ِ چشمم فصل  ِ بارانش رسید

کودک  ِ خسته ی دل نوبت  ِ گریانش رسید

به خلوت  ِ کوی  ِ ما گذارت نمی افتد بانو

وفا را گم کرده ای . جفا به میدانش رسید

سیل  ِ دیده شتابان گرفت طرف  ِ دریا را

کشتی ِ آرام  ِ عشق . بلای  ِ طوفانش رسید

اینهمه آتش بر خرمن  ِ جانم چه فکندی یار

دیدی چه شد شعله به آسمانش رسید

کاری نکردم و نکنم جز تماشای  ِ آینه  ِ چشمت

بی تفاوت گشته نگاه  ِ تو به بیکرانش رسید

قصه ی کوهکن اگر افسانه مینگری در باورت

تیشه بر فرق  ِ سر  ِ دل زدن زمانش رسید

کی ؟ به ریا و ظاهر دوست داشتمت که گویی

مگو که آن شروع  ِ عاشقانه پایانش رسید

رسم ِ  دل  ِ شاعر  ِ عاشقت به عهد ِوفاست

نپنداری درد  ِ بی طاقتم گاه  ِ پایانش رسید؟

به گواه  ِروز  ِ نخستین
دیدار قلبم پیوسته می طپد

عطر  ِخاطره ی دشت ِ مینو و زیره ی کرمانش رسید

به جور و قهر ِ تو ساختیم تا کنون و می سازیم

ساز  ِ ناساز  ِ بخت  ِ شیداست وقت  ِ امتحانش رسید



 

سپتامبر 5 / 2015 .م. شیدا...///

 

loading...

 

 

/ 3 نظر / 113 بازدید
تم لاین

سلام وب خوبی داری.البته همیشه جا واسه پیشرفت هست.امیدوارم همیشه موفق باشی. به منم سر بزن خوشحال میشم و نظرتو بگو منتظرت هستم. راستی اگه با تبادل لینک موافقی منو با اسم " تم لاین line theme " لینک کن و خبر بده با چه اسمی لینکت کنم.موفق و پیروز باشی ♥

تم لاین

سلام وب خوبی داری.البته همیشه جا واسه پیشرفت هست.امیدوارم همیشه موفق باشی. به منم سر بزن خوشحال میشم و نظرتو بگو منتظرت هستم. راستی اگه با تبادل لینک موافقی منو با اسم " تم لاین line theme " لینک کن و خبر بده با چه اسمی لینکت کنم.موفق و پیروز باشی ♥