مرد بارانی...

مرد بارانی...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

بارانی ترین مرد از شرقم

 

کولبار کودکی ها بر دوشم

 

رنگ و ریا را نمی شناسم

 

در کوچه باغهای دهکده گام بر میدارم

 

روی برگ پائیز شعر می نویسم

 

سکوت شاعرانه ای دارم

 

 ساده با مهتاب شبانه سخن میگویم

 

همراهم باش تا از باران خیس شویم

 

 و در نور ماه برقصیم

 

آبانماه 92...///

/ 5 نظر / 9 بازدید
فریبا

باران کوچه های نمور سکوت شاعرانه و... سفر به مهتاب شعرهایت این روزها رنگ و بوی مهر دارند و زیر باران خیس خورده اند

فریبا

سلام. به میمنت و مبارکی .میدونم شاهد بهترین ها خواهیم بود از نگاه دوربین شما[گل]

اکبری

بسیار دلنشین است جناب شیدا شعر نوشتن روی برگ پاییزو قدم زدن زیر باران و ...همه و همه اش زیباست.

اکبری

بعدِ صبحانه ابروهايش بالا رفت. دنبال كيفش روي صندلي كناري گشت. درش باز بود. پاكت سيگارش را درآورد. با چشمهاي مهربان تعارف كرد: - سيگار؟ ماتِ اداهايش، لبخند زدم : - نه! يكي گذاشت كنار لبش. گوشه ديگر لبش گفت: " هر وخ بعد ِ صبونه دلت سيگارخواس،... " - "خــواس" را كشيده و دلبرانه گفت - – كبريت زد، نگرفت. كبريت دوم گرفت. جمله اش را تمام كرد: - ...بدون كه سيگاري شدي!" خنديديم، خنده اش رفت پشت ِدود غليظ اولين پك كه صورتش را هم از من گرفت. آخرين جرعه چاي صبحانه كه از ته ليوان سرازير شد روي زبانم، ديدم شانزده سال است بعدِ صبحانه به او فكر مي‌كنم........ !

برنادت سوبیرو

درود بر سکوت شاعرانه تون...