شکفتن

 

 به بانوی همیشگی شعرهایم

 

     شکفتن

 

    

 

در باغ دلم چون گل شکفتی بهار شدم



دوباره بادیدنت   چو مجنون بیقرار شدم



بی قافیه سرودمت در غزل های دفترم



با تو ای زیبا ترین قافیه شرقی  یار شدم

 

دوای درد من  حضور نرم و شاعرانه توست

 

در نبودن تو بود   که خسته و بیمار شدم

 

صفای تو   لطفی عاشقانه داد محفل مارا

 

ببین چگونه   با نگاه گرم تو   تیمار شدم

 

قصه دلربایی ترا به رقیب فاش نگویم هرگز

 

مرید   توام  در سلسله مویت  تکرار شدم

 

به شوق ماندنت ترانه میخوانم تا مرز لالایی

 

دگر باره مست شراب بوسه و  کنار شدم

 

باش  و تنها مگذار شیدا را   ورنه  بینی

 

خود به پای خویشتنم  سر به دار شدم

 

جون  2011 ...///

 

 

گفت :  عشق را معنا کن ...

 
گفتم : کلامی ست ساده ...

ساده تر از باران


و من   و تو   همان بارانیم ..

پس بیا تا بارانی شویم


م. شیدا جولای دو.هزار نه ...///

 

 

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شعر زلال

با سلام و احترام بر خدمت شما زحمتکش عزیز عرصه ی ادب و هنر و با سپاس بیکران بر آفریدگار دانا و توانا که مهلتی مقرر فرمود تا مدام از کلام شیرینتان بنوشیم و لذت ببریم. با چند زلال کوتاه از شاعرانی زلالدل به روز و منتظر نقد و نظرات هستیم.

عسل

خود به پای خویشتنم سر به دار شدم.... ... ...باران یعنی من...

آرمینه کاظمی سنگدهی

سلام عزیز مهربان از سروده ی زیبایتان لذت بردم به بانوی همیشگی شعرهایتان نیز به خاطر این هدیه ی زیبا تبریک میگویم موفق باشید و شاد روزهایتان لبریز عشق[گل][گل][گل]

آرمینه کاظمی

زیباترین حضوری از عشق در من ای دوست ممنونم از بداهه ی زیبایتان عزیز مهربان شرمنده فرمودید موفق باشید و شاد روزهایتان لبریز عشق[گل][گل][گل]

يلدا

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی‌توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی که او تمام شد من آغاز کردم چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن

يلدا

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد سوی من وحشی صفت عقل رمیده آهوروشی کبک خرامی نفرستاد دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست و از آن خط چون سلسله دامی نفرستاد فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست دانست که مخمورم و جامی نفرستاد چندان که زدم لاف کرامات و مقامات هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد حافظ به ادب باش که واخواست نباشد گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد

داش آکل

داش شیدا[گل] کمند بانو[گل] یلدای نازنین دایی[گل] http://www.youtube.com/watch?v=n1u7XVQI_BY&feature=related

داش آکل

http://www.youtube.com/watch?v=ZjOZCxA-ndU&feature=related

منم یک آریایی .../// برای داش آکلم

دمت گرم و سرت سلامت داشی مازندرانی ها همه شونو دیدم و میبینم اما خیام خوانی حرف نداشت از اینکه ابنهمه توجه داری ازت سپاسگزارم . همه رباعیاتشو .یه زمانی از حفظ بودم الان ولی دیگه پیر شدیم با این حال همیشه میخونمش و حالی که از حافظ و خیام می برم از هیچی نمی برم اهورا سایه بانت عزیز و نازنین.... خاک پات .م. شیدا...///

داش آکل

خیلی با محبتی داش شیدا این هم برای بانو[چشمک] http://www.youtube.com/watch?v=umeo3qrhoks&feature=related یلدایی دایی جان..این هم برای دختر نازنینم[گل] بكش برون زبغل آن چراغ مينا را كه غرق نور نمائى تمام دنيا را تو از كدام تبار و قبيله‏اى اى دوست‏ كه باز زنده‏كنى داستان عنقا را بدين زبان بهشتى جهان كنى خُرّم‏ اگر بباد دهى تار و پود غم‏ها را هوائى است كلام حسود، شكوه مكن‏ حباب كى بشناسد مقام دريا را غم از زبان تو غمگين‏تر است و سوزان‏تر كرم نما، بپذير از من اين تمنا را سرود شادى اگر سر دهى چو باد بهار برقص آورد آن طبع دلنشين ما را غم زمانه فزون از تحمل من و تست‏ بكش برون زبغل آن چراغ مينا را