آبی های آسمانی...

 

 

 

 

 

آبی های آسمانی...

 

 

 

 

آبی که می نویسم


یاد آسمو ن می افتم


           همین آسمون پهن بی نهایت سر مون


که باز هم مارو تحمل میکنه


به بداهه میخواستم بگم


اگه این


                 آسمون هم نبود


                                  اونوقت چی ؟


             ما هم باید مثل اون دختر کوچولو


              آسمونمون رو به رنگ آبی


                    یا هر رنگ دیگه ای می کشیدیم


                گر چه رنگ آسمون من هیچ رنگی نیست


به لایه ازونش کاری ندارم


                             شاید لایه های روز مرگی ها نمیزارند

  رنگشو ببینم


اینبار اگر  نگاه کنی


یه بادبادک هوا کردم


تو آسمون این غربت


اگه  دقت کنی 


رنگش ترکیب همه رنگهای دلم


 و روز مرگی هامه


نه من شبیه کسی هستم


نه کسی شبیه من


برا ی همین همه  از من دوری میکنند

 
حرفی نیست


من اینطرف می ایستم


تو هم نگاهت را از من بگیر 

 دور که میشی


دل تو دلم نیست 


حتی بداهه ها هم از یادم میره ...

 

جون دوهزار هفت ...///

 

 

آینه را شکستند ...


و آفتابی هم در کوچه ما نماند


ندیدی که سنگ بر داشت و بر آن پرتاب کرد ؟


حالا آفتاب کوچه ما را هم شکستند ...

 

 

هر وقت آسمون  رنگشو از دست داد

رنگ روز مرگی ها رو کاملا میشه دید

 

/ 9 نظر / 32 بازدید
شيوا

سلام از وبلاگت خيلي خوشم اومد به منم سر بزن و آدرس وبلاگتو واسم بزار تا بتونم هر روز من و بقيه بازديد کنندگان بهت سر بزنيم محلي که وبلاگتو ثبت ميکني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان ايران است و فوق العاده پر بازديد.حتما بيا و لينکتو ثبت کن .مرسي. www.weblinke.ir

سحر

از پل الوار تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که اب می شود دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم برای پشت کردن به آرزوهای محال به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به خاطردود لاله های وحشی به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان برای بنفشی بنفشه ها دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم تو برای لبخند تلخ لحظه ها پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی

سحر

و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت عـاشقی ها از دلـم دیوانگی هـا از سرم شمع لرزان نیستم تا ماند از من اشک سرد آتـشــی جــاویــــد باشـــد در دل خاکـستـــــرم سـرکـشـــی آمــوخت بخت از یـار یـا آمــوخت یار شـیـــــوه بــازیــگـــــــری از طــالـــــــع بــازیـگــــــرم؟ خــاطـــرم را الفتـــی بـا اهـل عالـــم نیســت نیســت کــــز جهــــانی دیـگــــرنــد و از جهـــانــــی دیـگــــرم. . . رهی معیری

سحر

با من حرف بزن مثل یک پیراهن نارنجی با روز مثل وقتی که ابر صرف شستن یک سنگ می کند . مثل وقتی که صرف ِ همین شعر می شود با من حرف بزن مثل یک بازی در وسط تابستان و به چیزی فکر نکن می دانم زمین گرد است و جاذبه در پای درختان سیب بیش تر است رضا بروسان

سحر

نه من شبیه کسی هستم نه کسی شبیه من برا ی همین همه از من دوری میکنند حرفی نیست من اینطرف می ایستم تو هم نگاهت را از من بگیر دور که میشی دل تو دلم نیست حتی بداهه ها هم از یادم میره ...

سحر

سلام - غرق میشه در این نوشته ها هر بغضی ... چون از دل برآید لاجرم بر دل نشیند - ممنون و سپاسگزارم از حضورتان و اشعار نابتان دلتان شاد و لبتان خندان - در پناه حق ... موفق و سربلند باشید

صفورا

حتی بداهه ها هم از یادم میره ...[گل]

maya

[گل][گل][گل]...

fafa

[چشمک] افرین خیلی قشنگه [گل]