غربت لحظه ها ....

 

 

غربت لحظه ها ...

 

 

 

در غربت لحظه ها

وقتی کسی نباشد برای  رفاقت

وقتی دلی نباشد  برای دل دادن

وقتی گوشی نباشد برای گوش کردن ..

درد هایم را با که بگویم

هوای  نامناسب غربت

                            ناجوانمردانه سرد و غمبار است

 در  لحظه های سرد غربت

         وقتی کسی نباشد برای رفاقت

             با  هجوم باد پریشان  غربت چه کنم ... بانو
.
 در دمای چهل درجه زیر صفر شمال

 دفن کرده ام دلم را

تا  حرفهای دیگرم از غربت


کسی رفیق من نیست ....میدانم ...

 

م. شیدا .دوهزار و نه ..آگست  ٢٠٠٩ ...///

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیدمجنون

با بال شکسته پرواز کردن هنر است این را همه ی پرندگان می دانند...

داش آکل

داش شیدا درود تو نیستی و صدای تو، هوای خوب این خونه‌اس صدای پای عطر گل، صدای عشق دیوونه‌اس تو از من دور و من دلتنگ، تو آبادی و من ویرون همیشه قصه این بوده، یکی خندون یکی گریون همیشه قصه این بوده، تو یک لحظه تو یک دیدار یک زخم از زهر یک لبخند، تمام عمر فقط یکبار پس از اون زخم پروردن، پس از اون عادت‌و تکرار ولی نصف یه روح این ور، یه نیمه اون ور دیوار خودت نیستی صدات مونده، صدات چشمامو گریونده دلم روی زمین مونده، فقط از تو همین مونده نفس‌های عزیز من، صدای پای شب بوهاس صدای باد و بوی نخل، هوای شرجی دریاس سکوت اینجا صدای تو، هوا اینجا هوای تو پر از تکرار این حرفم: دلم تنگه برای تو همیشه غصه این بوده یا مرگ قصه، یا آدم ته دریاچه‌های عشق می جوشند چشمه‌های غم همیشه عشق یعنی ابر غروب و غربت بارون تو در من جوشش شعری، صدای این لب ویرون ...

سکوت...

[گل]

ساروی ریکا .../// به داشی عزیز

بگذر از نی من حکایت میکنم از جدایی ها شکایت میکنم ناله های نی . از آن _- نی زن است ناله های من همه مال من است شرحه شرحه سینه میخواهی اگر خودم دارم مرو جای دگر این منم که رشته هایم پنبه شد جمعه هایم ناگهان یکشنبه شد چند ساعت . ساعتم افتاد عقب پاک قاطی شد سحر با نیمه شب یک شبه انگار بگرفتم مرض صبح فردایش. زبانم شد عوض آن سلام نازنینم شد (هلو ) .انچه گندم کاشتم روئید جو پای تا سر شد فوت و هد آب من واتر شد و نانم برد وای من . حتی پنیرم چیز شد است و هستم ناگهانی ایز شد من که با آن لهجه و آن فارسی آنچنان خو کرده بودم سال سی منکه بودم آنهمه حاضر جواب منکه بودم نکته ها را فوت آب منکه با شیرین زبانی های خویش کار خود در هر کجا بردم به پیش آخر عمری چو طفلی تازه سال از سخن افتاده بودم لال لال کمک کمک گاهی هلو گاهی پلیر نطق کردم خرده خرده ریز ریز در گرامر همچنان سر در گمم مثل شاگرد کلاس دومم گاه گود مر نینگ من جای سلام از سحر تا نیمه شب دارم دوام بگذر از نی من حکایت میکنم از جدایی ها شکایت میکنم نی کجا این نکته ها آموخته نی کجا داند نیستان سوخته

سکوت...

سلام استــــاد دفترم را خط خطی کردم ....!!!

امین

سلام خدمت عمو مهرداد عزیز من شرمندم[ناراحت] خدایش به علت مشغله زیاد کاری و قبول شدن آزمون وکالت دادگستری خیلی وقتم محدوده ولی بخدا کار انجام دادم با اجازتون وکیل شدیم[خجالت][زبان][هورا] توی 2-3 تا پست قبل از شما چند تا عکس گذاشتم خیلی هم عکس آپلود کردم که انشاا... میزارم با اجازه ==== یا حق...!!![گل][قلب][خداحافظ]

راوی پاییز

ngj ;i fa;kn il svhغت را نمی گیرند... تو که خوب می دانی...؟!

راوی پاییز

دلت که بشکند هم سراغت را نمی گیرند... تو که خوب می دانی...؟!

سکوت...

سلام.....[گل] آمده بودم بگویم سلام که نگاهم افتــــاد به زیبانوشته های کناره دفترچه شعرهای شما... خواندم وخواندم وخواندم ... فهمیدم ونفهمیـــدم ..!!! بازهم میخوانم ..... دورترمیشوم از حرفهـــا در لحظه های نزدیک تر شدن ...! . . نمیدانم !! شاید نکته همین است ... شاید زمزمه هایی ست که نخواسته اید به گوش غیــر به گوش نامحرم آشنا باشد .... نمیدانم ! ........ بازهم میخوانمش قبل از رفتن .... باد می وزد ...باد !