سهم من ...

عمریه غم تو دلم زندونیه

دل من زندون داره تو میدونی

 

....................

wind 

سهم من ...

 

 

سهم من تمام غربت این جهانست

 

 و تمام تنهایی و در خود گریستن

 

 سهم من مال من شد

 

 و کسی رغبت نکرد

 

         کمی از آن را بخواهد

 

 من سهم خودم را هر که بخواهد

 

 می بخشم ...

 

 نه حرف بخشش نیست

 

 با کمال میل مال شما

 

 سهم من مال شما

 

 من گمشده های خودم را میخواهم

 

 نشانی از آن داری آیا ؟

 

 بمن بگو

 

 تا آئینه را برای تو بگذارم

 

 که روشنی اش از آفتاب بالا تر است

 

 سهم من مال تو ...

 

 هر چی که دارم مال تو

 

 یک هوا خنده تو مال من

 

 هوایی از خنده مهربانت

 

 که مرا پناه میدهد ...

 

 سهم من تمام غربت این جهانست ..

 

 .دسامبر ۲۰۰۶ .../// م.شیدا

 

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دریا

با سلام به مهرداد [گل] ممنونم... [قلب] سهم من مال شما [گل] [گل][گل][گل]

یلدا

تقدیم به مهربانان همیشه ام.. شیدایی.. پدر شاعرم دایی جانم و کمند نازنین... برو! هرجا که می‌خواهی برو اما دورتر از يک نفس نرو [گل] بيا بازي کنيم تو چشم بذار و من . . . سير تماشايت ميکنم ! [گل] چنديست وحی می شود به من آيه های سيب از ابتدای سوره ي " تو " اين آغاز ديوانگی ست [گل]

یلدا

وقتی تويی يگانه ترين بانيِ غزل، دار و ندارِ من همه ارزانيِ غزل دريای من! دوباره از اعماق چشم تو نشأت گرفت مطلع طوفانی غزل دست مرا بگير در اين انزوای محض بنشان کنار سفره ي مهمانی غزل از فيض چشمهای تو اين شاعر غريب ره می برد به خلوتِ عرفانيِ غزل گرچه رقم به نام منِ ساده می خورد اما قبول کن که تويی بانيِ غزل افسوس! داغ غربتِ چشمانمان، عزيز! حک می شود دوباره به پيشانيِ غزل غمگين مباش، باز مي آيم سراغ تو ميعاد ما: کرانه ی بارانيِ غزل نفيسه مقدادی[گل]

فریبا

غربت در آیینه ی واژه ها نمی گنجد و شما بخوبی متبلور ساخته اید .به قربت شما چشم و دل های دوست دارانتان روشن باد

یلدا

تقدیم به نازنینانی که همیشه استوره ی ماندنند در قلبم[گل] بهار من چرا تو جلوه ساز اين، بهار من نمی شوی؟ چه بوده آن گناه من، كه يار من نمی شوی؟ بهار من گذشته شايد شكوفه ی جمال تو، شكفتـــــــه در خيال من چرا نمی كنی نظر، به زردی جمـــــــــال من؟ بهار من گذشته شايد تو را چه حاجت نشانه ی من تويی كه پا نمی نهی به خانه ی من چه بهتر آنكه نشنوی ترانه ی من نه قاصدی كه از من آرد، گهی به سوی تو سلامی نه رهگذاری از تو آرد، بــــــــرای من گهی پيامی بهار من گذشته شايد غمت چو كوهی، به شانه ی من ولی تو بی غم از غم شبانه ی من چو نشنوی فغان عاشقانه ی من خدا ترا از من نگيرد، نديـــدم از تو گرچه خيری به ياد عمر رفته گريم، كنون كه شمع بزم غيری بهار من گذشته شايد ** ** ** چرا تو جلوه ساز اين، بهار من نمی شوی؟ چه بوده آن گناه من، كه يار من نمی شوی؟ بهار من گذشته شاید شكوفه ی جمال تو، شكفته در خيال من چرا نمی كنی نظر، به زردی جمـــال من؟ بهار من گذشته شايد شعر: معينی كرمانشاهی آهنگ و خواننده: شادروان عماد رام [گل][گل][گل]

شعر زلال

سلام بر شما زحمت کش عرصه ی ادب و هنر خدای را شکر که باز از محضرتان می آموزیم و لذت می بریم. با دو زلال به روز و منتظر نظرات زلالتان هستیم. http://www.sherezolal101.blogfa.com

فریبا

خواندمت در غربت ماندنت دلم را به درد آورد کاش یک وجب خاک نم خورده ی وطن را از بین واژه ها می توانستم تقدیمت کنم تک گل یاس سپید و زرد باغچه تقدیم تو باد [گل]

یلدا

بابای دوباره... نازنین شیدای عزیز.. هربار که می خونمش.. دلتنگ تر میشم.. برای غربتی که در آغوش گرفت شمارو... و سکوت پشت سکوت... ماندی میان تلخ دوری.. چه فرقی می کند زیر کدام آسمان راه بروم وقتی تنها دلتنگی شهر به شهر شانه به شانه ام راه می آید... [گل]

پشت کوهی

نمی دانم چرا دره ی عمیق غربت راتوی نگاهتان حس نکرده بودم تا به حال. این شعر تکانم داد. سخت بود و پر از درد.

ژیلاراسخ

درود جناب شیدا سروده های شما همیشه زیباست از حضورتان شاد شدم [گل][گل]