شدت عشق...

شدت عشق...

 

 [120191_433.jpg] 

 گیرم کشتی مرا از جفایت

راندی بیرون ز دل, بی وفایت

دارمت دوست آنچنانت که

 نشود برون ز سرم حال و هوایت

ذره ای دلخوش اگر باشم آنکه

 بشنوم روزی یک بار لحن, صدایت

ریشه ی عشقت چنان رخنه بجانم

تو میدانی و تو و عرش, خدایت

بشکاف سینه ی غمدیده و بنگر

نپرستد غیر, آن سرو , بالایت

می شکنی قلب رنجیده ما را

 من هنوزم به صفای , جفایت

تا کجا میروم از شدت , عشق

 جفایت می نگرم عین , صفایت

جان,جانم بسته به عشقی .یاد بادا

هیچکسی جز تو نداند این حکایت

    در روز , نخست حرفی ات گفتم

     امروز به یادش باز گویم برایت 

با خود عهد کردم تا حد , نفس

جان , ناقابل , ما هم بفدایت

شیدا این دیوانگی از که به ارث برد

شیفته دل را نکند از تو جدایت

 

آبانماه 92...///"

 

/ 7 نظر / 19 بازدید
فریبا

سلام. عشق بی صدا میاید و تو را به فریاد وا می دارد[گل]

اکبری

پنجره خوابیده است آرام باش پرده‌ها خوابیده‌اند حرف نزن حتا اگر برف صدا کند و پرده‌ها و پنجره پلک‌هاشان را باز کنند تو حرف نزن دنیا خوابیده است و در رویایی بی‌پایان انگار آرام گرفته آرام بگیر شاید دنیا دارد رویای ما را می‌بیند

اکبری

باورت بشود يا نه روزي مي‌رسد که دلت براي هيچ‌کس به اندازه من تنگ نخواهد شد براي نگاه کردنم، خنديدنم و حتي اذيت کردنم براي تمام لحظاتى که در کنارم داشتي روزي خواهد رسيد که در حسرت تکرار دوباره من خواهي بود مي‌دانم روزي که نباشم هيچ‌کس تکرار من نخواهد شد بهوميل هرابال

maya

سلام عمو مهرداد گرامی همچنان خواننده ی بلاگتون هستم و اشعار زیبای شما رو بارها زمزمه می کنم... قلمتان مانا و سلامتی و آرامش قرین لحظاتتون...

طنین عشق

دلی که بر سر کوی توگم کنم هیهات که جز به روی توبینم به روشنایی باز

برنادت سوبیرو

بسیار بسیار زیبا!!!! حیف که نشد لایک کنم....

یلدا

چنان شیته ام به تو... که تابِ مردمک چشمانت را به گردش یک دنیا نمی دهم... من در تو باز مانده ام... رهایم نکن