بانوی نجیب شعرم

 

 

                            بانوی  نجیب شعرم

 

برایم    ماه شب تار      می شوی؟

 

از صمیم نگاه مستت یار می شوی

 

در آرزوی فصل سبز و بوی بنفشه ام

 

پائیز  زرد   برگم   را بهار  می شوی

 

پریشانم در پشت گیسوی تو چو باد

 

برای نجات من دست بکار می شوی

 

بار  سختی ست  غربت  بر دوش من

 

لحظه های راحتی . در این دیار می شوی

 

گفتم ....فاش گویم با تو    درد دلم را

 

گوش میکنی با دل . غمخوار می شوی

 

نه فکر غزلی   که در شوق  _ دیوانم

 

بیت ناب غزل . قافیه را تکرار می شوی

 

عشق تو مرا    بداهه عاشقانه   میدهد

 

قدر تو بلند   بانو   . مقدار  می شوی

 

هر چه هست خاطره از کرشمه و نازت

 

برای بیقراری های شبم  قرار می شوی

 

عطر سکر آور دیدار می رسد از پیراهنت

 

نابینا یعقوبم . یوسف این تبار می شوی

 

صد دفتر  از تو    بی قافیه  سرود شیدا

 

بانوی نجیب شعرم طلایه دار می شوی

 

جون  ٢٠١١  ...///

 

 

/ 52 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داش آکل

داش شیدا هم سایه اش کم رنگ شده بانو کمندی هم ولله چی بگم ....؟ یلدا هم غیبش زده... ما هم بریم می‌روم کمی سکوت وُ يکی دو راه نرفته را تجربه کنم من باران‌های موسمی را می‌شناسم، دروغ‌های معصومانه‌ی دريا و آدمی را نيز

منم یک آریایی ...///برای داش اکلم

داش آکل جان این بار اول که نیست کار ناز رویان ناز کردن است باید یه چیزی تو این مایه ها ایندفه آپدیتم باشه نظرت چیه نازنین ؟ اهورا مزدا سایه بانت ...///

گمشده در حصار تیرگی ((بیتا))

هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد اون که عاشقانه خندید خنده های منو دزدید زیر چشم مهربونی خواب یک توطئه می دید

داش آکل

داش شیدا[گل] کمند بانوی شرقی[گل] یلدا نازنین دایی[گل] اگر مرا زار به كشتن دهد آن يار عزيز تا نگويى كه در آن دم ، غم جانم باشد گويم از بنده مسكين چه گنه صادر شد كو دل آزرده شد از من غم آنم باشد

داش آکل

کامنت من دو باره پرید..؟؟؟

داش آکل

بر گشت

یلدا

خوش خبر باشي دايي جونم...همين الان ميام بركه شيداي شمام بيايين

یلدا

كجايي اي كه تو وقتي عبور مي كردي حصار هيبت هر آستانه يي مي ريخت..... . . . - "حميد مصدق"

داش آکل

یلدایی دایی جون کامنتو گفتم نه کمندی چی بگم عزیز کمندی دیگه اولین بارش نیست

عباس

سلام دوست عزیز وبلاگ زیبایی داری شعرهات خیلی قشنگ هستند موفق باشی با شعری از هوشنگ ابتهاج به روزم منتظرحضور گرمت هستم روزی که گونه و لب یاران هم نبرد رنگ نشاط و خندهٔ گمگشته بازیافت، من نیز باز خواهم گردید آن زمان سوی ترانه‌ها و غزلها و بوسه ها سوی بهارهای دل انگیز گل فشان سوی تو، عشق من ....