من و شب ...

 

 

من و شب

 

 




روزها که جای تو خالیست

پیراهنی عطر آگین می پوشم از یاد تو

پرواز میکنم تمام روز را
      در هوایی آغشته از بوی تو

شبها که از راه میرسی
یا خسته ای و من  پیش پای تو

روی باریکه نازک عشق
 شعر می نویسم به اندازه سالیان عاشقی ام

شعر هایی که نمیخوانی و میگذری

یا میخوانی و من نگاه بر پلک بسته ات
تن پوشی می بافم
 از هنوز های دوست داشتن
                     تا بپوشانم لحظه های سرد دلم را

نمیدانی تو

 هنوز های دوست داشتنم

 تمام شدنی نیست

از یاد رفتنی نیست

نه حتی کم...ذره ای
نه حتی فراموش ....لحظه ای

شبها که به هیچم نمی شماری

                              تاب می آورم نخوابیدنم را

اگر میدانستی بانو

قطره قطره می چکانم بر دامن شب
                                  باران چشمم  را

شب پر از چشم من می شود
                           من پر از چشم شب

روز که جای تو خالیست

پیراهنی عطر آگین می پوشم از یاد تو
پرواز میکنم تمام روز را
      در هوایی آغشته از بوی تو
 
شبها که از راه میرسی
خسته ای و من
شعر می نویسم روی باریکه عشق

..................


سپتامبر ...///2008 
/ 10 نظر / 7 بازدید
سحر

در حوالی شب پرسه میزدیم و از درز پنجره های کوچک ستارگان قطره قطره نور میچکد. "نجوای چند سایه زیر سپیدار و خیابانهای خالی از سلام و تبسمهای تلخ شب......." صدای شب فقط همین بود سکوت" ما از این جاده گذشتیم و هزاران هزار خاطره ره اورد این جاده هاست. بی انکه بدانم این همه بغض گره بسته در گلویم از چیست؟؟؟؟ غبار پیراهنم را میتکانم ......... تموم زندگیم لبریز میشه از حسرت سلام عزیز خوبی روزت بخیر...خواستم بگم من آپ کردم مهربون...یه سربزن..راستي پايين نظرات لينك آموزش فال قهوه و تعميرات خودرو رو هم گذاشتم دوست دارم نظرت در مورد اين لينكها هم بدونم....من که سرزدم دوست دارم تو هم یه سر بزنی مهربون..اميدوارم اين رفت و آمدها ادامه داشته باشه منتظرتم مهربونم.

فرزانه شیدا

[دست][گل]زیبا ودوست داشتنی موفق باشید وشادمان http://javedane-ha.blogspot.com/2009/11/blog-post_01.html

داش آکل

درود داش شیدا شادی همیشه میهمانت نازنین[گل] باز آئینه خورشید از آن اوج بلند راست برسنگ غروب آمد و آهسته شكست شب رسید از ره و آن آینه ی خرد شده شد پراكنده و در دامن افلاك نشست تشنه‌ام امشب, اگر باز خیال لب تو خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد كاش از عمر شبی تا بسحر چون مهتاب شبنم زلف ترا نوشم و خوابم نبرد

نانسی

سلام عزیزم خوبی سلامتی؟؟؟

نانسی

از خدا خواستم ... من از خدا خواستم که پليدي هاي مرا بزدايد.......خدا گفت : نه..........آنها براي اين در تو نيستند که من آنها را بزدايم .بلکه آنها براي اين در تو هستند که تو در برابرشان پايداري کني......من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد.......خدا گفت : نه روح تو کامل است . بدن تو موقتي است.........من از خدا خواستم به من شکيبائي دهد.............خدا گفت : نه.........شکيبائي بر اثر سختي ها به دست مي آيد. شکيبائي دادني نيست بلکه به دست آوردني است........من از خدا خواستم تا به من خوشبختي دهد.........خدا گفت : نه........من به تو برکت مي دهم.....خوشبختي به خودت بستگي دارد..........من از خدا خواستم تا از درد ها....آزادم سازد.........خدا گفت : نه........درد و رنج تو را از اين جهان دور کرده و به من نزديک تر مي سازد.........من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد........خدا گفت : نه........من از خدا خواستم به من چيزهائي دهد تا از زندگي خوشم بيايد..........خدا گفت : نه.........من به تو زندگي مي بخشم تا تو از همۀ آن چيزها لذت ببري.. ن از خدا خواستم تا به من کمک کند تا ديگران همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم......

نانسی

جبران خلیل جبران: چه زیباست هنگامیکه در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری

نانسی

جملات زیر از گفته های دکتر علی شریعتی هستند درود بر این معلم زندگی:زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم حق و باطل:اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست قضاوت:ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم, کمی با کفش های او راه بروم انسانیت":انسان بیش از زندگی است ؛ آنجا که هستی پایان می یابد،او ادامه می یابد. بگذار تا شیطنت عشق.... خدایا اضطراب های بزرگ غم های ارجمند و حیرت های عظیم بر روح ام عطا کن و لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و دردهای عزیز بر جانم ریز سلام :در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است . هست و نیست :در بی کرانه زندگی دو چیز افسونم کرد: آبی اسمان که می ببینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم هست تهمت و د

نانسی

ادامه: تهمت و دروغ:تهمت و دروغ را دشمن سفارش میدهد و منافق میسازد و عوام فریب پخش میکند وعامی انرا میپذیرد چگونه زیستن:خـدایا تـو چگونه زیـسـتـن را به مـن بـیاموز مـن خـود چگونه مُـردن را خـواهـم آموخـت . شهرت:خدایا شهرت منی را که میخواهم باشم قربانی منی را که: میخواهند باشم نکند اصلاح فکر:زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دکتر علی شریعتی پرسید : به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟ دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمیخواهند لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست ادمی :عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب كه بیاندازیشان طوری غلیان كرده و كف می كنند كه سر می روند اما كافی است كمی صبر كنی بعد می بینی كه از نصف لیوان هم كمترند. شناخت :حتی خداوند نیز دوست دارد که بشناسندش نمی خواهد مجهول بماند مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد و دردبیگانگی و غربت را. مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمی است. انسان:انسان عبارت است از یک تردید. یک نوسان دائمی. هر کسی یک سراسیمگی بلاتکلیف است. مثنوی :احساس می کنم در این مثنوی بزرگ طبی

نانسی

ادامه:مثنوی :احساس می کنم در این مثنوی بزرگ طبیعت مصرع هایی ناتمامیم . بودنمان انتظار یک بیت شدن . خدا":خداوندا من با تما م کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری اندیشه::اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری . پشتکار:برای شناکردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم میتواند از طرف جریان آب حرکت کند چهره دل:هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره دل نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم عقل:خدایا هر که را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی ، چه دادی؟؟؟

نانسی

ادامه:مثنوی :احساس می کنم در این مثنوی بزرگ طبیعت مصرع هایی ناتمامیم . بودنمان انتظار یک بیت شدن . خدا":خداوندا من با تما م کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری اندیشه::اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری . پشتکار:برای شناکردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم میتواند از طرف جریان آب حرکت کند چهره دل:هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره دل نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم عقل:خدایا هر که را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی ، چه دادی؟؟؟