آشفته حالی ...

 

 آشفته حالی ...

 

 منم باز  خسته و  تو  بی خیالی
 بیا بار دگر جانم  باز هم مجالی
 بگو گهر . بگو در .کز دهان تو  بنوشم
 در آیم مگر یکدم از این آشفته حالی

اکتبر دوهزار و هشت . م. شیدا .../// 

 

 نگاه نگاه توست ای عشوه گر یار من
 صدا صدای توست ای نازنین نگار من
 روزم سیاه  ولی از عشقت رو سپیدم
 کشتی مرا . زود تر بیا ای گلبهار من
 

****************

 بس میدهی خجالتم پس بروم
 از  سرای تو دل نخواهد  بروم
 به بوسه ای بنواز و خموشم کن
کجا روم بهتر ز پیش تو کجا روم؟

 

اکتبر دوهزار و هشت ...///

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
ماتیلدا

[گل]سلام عمـــــوی عزیــــز[گل] زیبا بود...بنهایت زیبا... روزهاتون روشن عموی عزیز[گل] ------------------------------------------------- من از آسمانها مینویسم... از آنجا که دستم به دست خدا خورد... گوش کن... این صدای لالایی باران است خدا باران را برای بدرقه ی من پشت سرم ریخت یعنی که برگردم ... یعنی او دلش برایم تنگ میشود و هر بار دوباره آب میریزد روی سنگفرش خیابان... یعنی ..یادت باشد دلتنگ توام و انتظار را تکرار میکند... باران بدرقه ی من است... ((رثان....ماتیلدا)) [گل]

دریا

با سلام به مهرداد [گل] ممنونم منم باز خسته و تو بی خیالی بیا بار دگر جانم باز هم مجالی بگو گهر . بگو در .کز دهان تو بنوشم در آیم مگر یکدم از این آشفته حالی [گل][گل][گل] سفرت خوش و تنت سالم [گل]

ماتیلدا

سلام خان عمو[گل] من وارد وبلاگ شدم....اسم هنی حذف نممیشه...اسم منم وارد نشد... تو این هفته درستش میکنم خان عموی عزیز[گل]

آزاده از کلبه ی ویوارا

آری خسته ام منو , تو چه بی خیالی! کاش می دانستی که اگر خسته ام جرم گناهم همه چشمان مست توست که فریادمیزند بی خیالی هایی از ازل تا به هنوز را! و چه عجیب که من از پس این حصار نگاهم هنـــــــــــــــوز نگاه تو است و صدایم صدای تو! سلام مهرداد عزیز تولد 5 سالگیه کلبمه..شما جزو مهمان های اختصاصی دعوتید[گل]

منوچهر

شعر یه غم خاصی داره ولی عالیه حال و احوال رو خوب توصیف میکنه به حر حال امیدوارم اوضات خوب پیش بره[شوخی]فدایت[قلب]