دامان تنهایی...

 

    چرا وقتی که آدم تنها میشه

 


غم و غصه اش قد یک دنیا میشه

 


میره یک گوشه پنهون میشینه

 


اونجا رو مثل یه زندون میبینه
                     

   غم تنهایی اسیرت میکنه


تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

                                                 دامان تنهایی...

 

 

می آید هر دم  چو نی فغان _ تنهایی

 

نشسته دل پریشانم در آن _  تنهایی

 

 به شوق عشق قدیم تو و حال _ اکنون

 

خوابم نمی رباید شبها میان _ تنهایی

 

همانم تبعیدی خسته غربت _ سوزان

 

خو کرده درد بیدرمانم دامان _ تنهایی

 

سپیده می دمد و خورشید بیرنگ و غریب

 

طولانی می کشدم زمان. ریسمان _تنهایی

 

خنجری ست به جان از زخم جفای روزگار

 

اشک_ انبوه می ریزم ز چشمان _ تنهایی

 

چه گویم  از کدامین درد با تو  بیا دمی

 

بالی پرواز کن  در آسمان _ تنهایی

 

ندیده ای بی وفایی و نبردی رنج _فراق

 

ندانی چه غمی دارد  جهان _ تنهایی

 

ساعت و ماه و سالم  درد _ بی همزبانی

 

نشاید کنم یک لحظه حتی . کتمان _ تنهایی

 

ندارد شیدا رفیقی همدم و همساز _ دل

 

جز تو با که سر کنم ای جان _ تنهایی

 

 

اپریل 2012 . م. شیدا ...///

 

 

 

 

 

 

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا

در جزیره ی سرگردانی به سان ساربانی سرگردان در برهوت واژه ها سرگردان تر از باد زوزه ی گرگان گرسنه را می بلعد و آزادانه لای شاخو برگ نخل زوزه می کشد و از شفق تا فلق در جست و جوی خویش است

یلدا

بابای دوباره ام... درود ندیده ای بی وفایی و نبردی رنجٍ فراق ندانی چه غمی دارد جهانٍ تنهایی .... تنهایی ات را بگذار توی گنجه... این روزها بزرگترین دارایی ست خسته ام از تمام لبخندهای آشنا و فریب.. خوندمتون به تکرار... باز از سر خط تو و تو و تو!! و غربتت رو هزاره نوشیدم کاش می تونستم بال پروازی باشم و به سمت آسمانت پرواز کنم و به سرزمین تو بنشینم و گرد غربت و تنهایی رو از مهربانی های تو پاک کنم.. نازنین شیدای من.. پدرم غمگین و پر از حسرت و زیبا سرودی دوستون دارم... بی نهایت [گل]

یلدا

هر عشق تازه ای قاتل است بی آن که دستش بلرزد همه ی عشق های پيشين رامی کشد آه ... باچه لبخندمعصومی خنجرفرودميرودبرپشت اولين و آخرين و يگانه ترين عشق همه جا شريک جرم دارد دراتوبوسی که دير ميرسد در رگباری ناگهانی و هزارگوشه و کنارديگر انگيزه ی جنايتش آزادی ست اين قرارملاقات به فرارازخودمی ماند آن سفر-ردپارانشان ميدهد جايی که مرگ بالباس مبدل حاضر است وآنگاه که عشقی کهنه ميشود خنجری به کمين او می نشيند درکنج عشقی تازه زمان می گذرد و تودرمی يابی که عشق از توابع زمان است بايد مدام پوست بيندازد و نو شود ، و نوتر بلاگاديميتروا (شاعرملی بلغارستان)[گل]

دریا

با سلام به مهرداد [گل] و همچنین داش آکل عزیز و دوستان گرامی [گل] ندارد شیدا رفیقی همدم و همساز _ دل جز تو با که سر کنم ای جان _ تنهایی [ناراحت] پس ما اینجا چیکاره هستیم شیدای عزیز [ناراحت] اهورایی باش و بمان [گل]

فریبا

بی از سایه روشن برویم برلب شبنم بنشینیم بر برگ فرود آییم نهراسیم

مریم

سلام اشعارتان بسیار زیباست..ممنون به من سر زدید ولی من در آوای دل عضو نیستم شاید شماهم من رو با فرد دیگری اشتباه گرفتید[گریه]

مریم

سلام ..انشاا..هرجاهستید شاد وشاعر باشید هرکجا هستی باش آسمانت آبی وتمام دلت از غصه دنیا خالی با احترام لینک شدید تا همیشه خدمتتان برسم [گل]

گندم

سلام بزرگوار ممنونم از حضورتان شعار زیبایی خواندم قلمتان پایدار[گل]