بهتر از آیینه چشمانت...

به نازنینانم یلدا و رکسانای عزیزم... 

 

 

بهتر از آیینه  چشمانت  ...


 

 

من از چشمان قشنگ تر از آیینه تو

 

بداهه های عاشقانه می سرایم

 

تاریخ دلت را مرور کرده ام

 

 پر از رمز و رازهای دوست داشتنی گذشته است

 

گذشته ای از آن دست

 

که لطیف ترین ترانه را

 

در گوشه پر امنیتش حک کرده است

 

بسان عشق

 

بسان دوست داشتن

 

بسان ستاره

 

با من سخن از تازه های ترانه ات بگو

 

دلم برای آنهمه رازهای وسیع و زیبا تنگ شده است

 

باور کن خیلی تنگ شده است

 

چنانکه دور میمانم از نخواندن تازه هایت

 

دلم به سردی غربت می گیرد و یخ میکند

 

فوریه 2015 ...///

/ 7 نظر / 63 بازدید
jilarasekh

باسلام وتشکر از شما وارسال سروده های زیبایتان ،شاد وموفق وپیروز باشید[گل][گل]

یلدا

ما به تو تکیه می کنیم ... در گذشته ما ... حال ما ... امروز و فردای ما بسان کوه ایستاده ای ... با مهربانی ِ دشت !! و خاطراتمان آغشته به لطافت حضور توست ... تو را پدر خواندم ... و تکیه دادم به تنبسم ِ بودنت ... ای تو ماندنی ترین ... همیشه دوستت دارم و پر غرورم از بودنت ... و سایه سار نام تو ... کنار خاطراتم ، بهترین خنکای عشق و دوست داشتن هاست زنده باشی تا همیشه چه خوش اقبالیم ما ... من و رکسانای نازنینم ... [گل]

فریبا

سلام این همه خلوص در واژه این همه عشق و مهربانی مبارک وجود هر دو عزیز باد

دريا

تاریخ دلت را مرور کرده ام پر از رمز و رازهای دوست داشتنی گذشته است [گل][گل][گل]

نرگسی

سلام[گل]