رها با عشق


 رها با عشق  ...///






  برای تو نشانی میگذارم 


                              از رویش و درخشیدن تازه ماه 


                                  و گرمای هستی بخش آفتاب عالمتاب


در نهایت دستان من


               نه تردیدی است برای دوست داشتن


                   و نه تهدیدی خواهی یافت  برای   دوستی ها


  عشق حرف اول من است


  عشقی خالصانه و عمومی


  راهی بر گزیده ام 


  که نفس های سبز روئیدن را  


       با تمام وجودم حس  میکنم  


  حسی از آندست 


       که  از  گوشه های متروکه و غبار گرفته  روز مرگی ها


                                                        رهایی ام میدهد


     در سر زمین اهورایی من 


   نه بغض ابر بی معناست


  نه ریزش باران 


  و نه درخشیدن آفتاب 


    نه ناز کردن ماه در شب 


 و نه وزیدن باد در پیرامون دشت و صحرا 


  مهربانیها  هزاران می شوند


  خروشان می گردند 


 جاری در رودخانه ها 


  به   سمت دریا  براه  می افتند 


  من در صحنه گیتی  غباری بیش نیستم 


  اما عشقهایی نهفته دارم در اعماق دلم 


  که جهان  را به شگفتی وامیدارد


  و شگفت تر آنکه


  سخنان عاشقانه ام


  رنگ خداست 


    و بوی خدا میدهد


  این است که

                       من عاشق ترین خدای این جهانم 


  تو هم همراه من باش 


  تا عاشق ترین خداوند باشی 



نوامبر 2009
...م. شیدا ...///

/ 23 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داش آکل

شیدا جان درود...عزیز[گل] چه‌قدر آینه‌واری، چه از تو لبریزم همیشه سبز کجایی؟ اسیر پاییزم من آن مسافر تشنه، تو چشمه‌ای روشن چگونه از تب نوشیدنت بپرهیزم اگرچه شوق پریدن نمانده در پَر من اشاره‌ای کن و رخصت بده که برخیزم بریز شورِ غزل، سوزِ عشق مولانا به روح خسته‌ی من آی شمس‌تبریزم می‌آیی از پس این جاده‌های طولانی و من به پای تو شعر و شکوفه می‌ریزم

ساروی ریک.../// در جواب داش آکلم

داشی غزیزم. درود نمیدونم چراکمتر دیژه به نت میای تو اون گذر همیشژی که می نوشتیم دیژه بسته شد صفحه یادداشتهاش ...دیگه باید همینجا جواب لطف بی دریغتونو بدم . اهورایی باشی و سر سبز از اومدنت خیلی خوشحال میشم عزیز . خاک پاتون .م. شیدا ...///

ساروی ریک.../// در جواب داش آکلم

به داشی .......... طرح... اطراف من پر چینی ست بافته از موج بلند گیسویت زیر شکوفه های تمشک خاطره های رنگارنگ روی نوار پرچین پرنده ها نشسته اند سار با سار ... گنجشگ با گنجشگ... کبوتر با کبوتر ... عشق با عشق ... دل با دل... من با تو ... پرنده با پرواز آشناست ... جولای دوهزار و هفت ...///

هادی وریجی

آقا سلام حالت چطوره ؟خانواده خوبند؟اوضات خوبه ؟امسال نیومدی ؟ وقت گرمی بورده وبرف تا کمر //نیمویی بوینی کاه وکمل . مه رفق دساله که ننه مله // راستی دل تنگ نوونه برارسه. منظور از کاه وکمل (برگهای زیر پای عابران است) ته جه یک کار بخواستمه باتی نوونه.کار ته با ما درست نوونه .اره برار غربت آدم خام خشک کانده مهروونی و وفا ر گرنه ادم جم////با تشکر فراوان هادی

پریسا در دریای خوشبختی

ممنونم ازت عمو... مهربون....................تنها کسی که گله نمی کنی از سرنزدن هام.............مرسیییییییی از مرام ات.............مخلصتیم[گل]

راوی پاییز

چه کوتاه است زندگی جای پای محوی بر شن های ساحل "بوسون"

shima

مسافرانی بی مقصد-- وصندلی هایی که از ازل ِ خاطره ام، جایی نداشتند! کودکی گرسنه از مادر بوی نان داغ می خواهد... جوانی، --دست در زیر چانه -- بر بخار شیشه، نقش تشنگی ماهی را می کشد... پیرزنی دلخوش، پیاله ای به همسفرش می بخشد در راه پیاله ای خاموش... -- وپُر-- از خالی ِ رویا.

shima

دلم درد می‌کند قدر تمام پنجره ها و تو سهم خودت را برداشته ای آنقدر که سه‌شنبه هم محتاج است ... هنوز گاوهای آبادی بالا روزی نُه من شیر می‌دهند مبادا کودکمان گرسنه بماند ! گریه نکن دشت سرسبز است و نفت هنوز سیاه خدا را شکر! حالا میشود آسوده نیچه را پذیرفت. سری که درد نمیکند چرا دستمال ببندیم ؟ ... «دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده» دختر شاه پریون کنیز مرد‌م شده «کی میچینه آلوچه؟» آلوچه ها چه ترشه ! «برای کی؟» کارتو بکن! به تو چه ...

سکوت...

عاشقانه های خداوندی ... زمزمه های سپیدند ..... .. [گل]