غزلهای ناتمام من...

غزلهای ناتمام من...

 

 

 



مهتاب همیجاست
 همین نزدیکی ها


             در آسمان دلم
                          همه سرود

و گلبانگ عاشقانه ام را باد بهاران
به هر سو بخواهد خواهد برد

مهتاب همینجاست
در کنار شعله های بیدار آرزو

چقدر بداهه کم می آورم بانو

چقدر در مانده شدم بانو

در این بهار بی همتا
           کمی استعاره بیاور
                     از ناز نگاهت برای من
و کمی حشو ملیح

و کنایه های زیبا

تا شعری بسرایم پرشور برایت
  کلید بداهه هایم در دست توست

و رمز ناگفته هایم را در گیسوان  افشانت جا  گذاشته ام

تازگی غزلهایم را
             
  از بهار چشمانت میخواهم بانو
مهتاب همبجاست

میخواهم عزلهای ناتمامم را بنویسم

کمی استعاره از جام دستانت
و محتوی پیاله ای که شراب هزار ساله
آرزوهاست

 دریغ که نمیکنی بانو میدانم

بخشش دست مهربانت بی انتهاست

مرا تمام کن با غزلهای بیکرانت
 
تا احساس این سرمای هستی سوز
 
از نهادم بر دارم ...


نوروز هشتاد و هفت. م. شیدا ...///
/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دریا

با سلام به مهرداد [گل] ممنونم .... [گل][گل][گل] رمز ناگفته هایم را در گیسوان افشانت جا گذاشته ام[گل] ........ موفق و سر بلند باشی [گل]

دایی جان

خان عمو ..ایول ...سلام بزرگوار ..خونه نو مبارکا باشه ..خیلی نوکریم

دایی جان

خان عمو طاقت نیاوردم اومدم ..داشتم دیوانه می شدم از اینکه تنهام نذاشتی ممنونم

ساروی کیجا

خوشحالم که اینجام . مرسی که آدرس دادی .