در غربت و باد ...

                                         
 
         در غربت و باد ...

 

 

 

new4.gif 


 
باغ را
 بوته بوته ماه کاشته ام


جنگل رویاهایم را
درختانی همه خورشید


غروبهایی دارم
  در غربت و باد
        دلگیر و گرفته


و سپیده دمانی
             خلوت و سکوت
                                 در نسیم و مه


دست از گمان بدار
    از گمانهایی آلوده به شک و تردید


این شبها   این روزها
                            در مه و باران و باد


به کجای این غربت آویخته ام  بانو
                       نمیدانم ....


حیرانم کرده است
اینهمه رنگ مهتاب شبانه 

نگاهم میکنند 

     اینهمه چشم خورشید 


لحظه ها آغشته به تنهایی

با غربت و باد چکنم بانو ...؟


ای اصیل خاک و باران

نقش قلم بر دفتر خاطره ام

 می شکند شاخه شاخه از ساقه شب

دست از گمان بدار بانو

(ادامه دارد )....

می دوهزار و هشت ...///

 

/ 10 نظر / 8 بازدید
داش آکل

سلام نازنین من دلم را در هجوم آرزو گم کرده ام عشق را در کوچه های جستجو گم کرده ام در بیابان های فکر خویش دنبال سراب آب اگر پیدا نکردم آبرو گم کرده ام مرغ خون آلوده اندیشه را پر داده ام خویش را در تنگنای خلق و خو گم کرده ام قهر را بر پیکر بیداد اگر کوبیده ام مهر را هنگام بحث و گفتگو گم کرده ام کرده ام بر خود حرام این یک دو روز عمر را سادگی را در فریب رنگ و بو گم کرده ام زیردست و پای غم با اشک پیمان بسته ام گریه را در پیچ و خم های گلو کم کرده ام اندکی کالای آرامش در این بازار نیست زندگی را در بساط.. های و هو گم کرده ام می سکوت و خلوت و خشم و خموشی میدهد من صدایم را به گلبانگ سبو گم کرده ام http://www.josephinewall.co.uk/goddesses/moon_goddess.jpg

داش آکل

چی بگم...نازنین..رفتم دیدم... آن‌جا که شعر در کف نامردمان رهاست،

برنادت

وظیفه همه شاعران عاشق بودن به كسی هست كه نیست[چشمک][گل]

برنادت

انتظار فقط سهم تو نیست ! همواره موزون باید رنج کشید!

دایی جان

استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است. از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است . از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است. از استاد تاریخ پرسیدند عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان. از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد

دایی جان

ساقيا پيمانه اي را لبريز کن هر چه دا ري در دهان سرريز کن ساقيامي ده که مدهوشم کند بي خبر از حال و بيهوشم کند ساقيا درد من را درمان نما جرعه اي مي در دل ودر جان نما ساقيا محتاج درمان توام در سراي دل نگهبان توام ساقيا درمان دردم دست توست اين دل بشکسته ام درشصت توست

دایی جان

هيچ‌گاه ويتريني نداشته‌ام تا دلم را در آن به نمايش بگذارم. در قامت يک فروشنده دوره‌گرد عاشق تو شدم. از اين روست که تمام خيابانهاي شهر عشق مرا مي‌شناسند

دایی جان

خان عمو سلام...دلم داره می ترکه خان عمو...تو یه چیزی بگو که تجربه ات از من بیشتره ..می خوام برم دربدر بشم از دست این مردم و این دنیا...

[گل][ماچ][قلب]