عشق تو بیشتر ...

عشق تو بیشتر ...

 

 

 

 

 زیباست چهره آفتاب روی تو بیشتر

 

سایه ی مهتابی رنگ ابروی تو بیشتر

 

چو آشفتگی موی بید در عمق آب

 

طرح پریشانی های گیسوی تو بیشتر

 

طعم عسل گرفته اند شکوفه های بهاری

 

شهد دو شیرین لب کندوی تو بیشتر

 

به طنازی خرامد نسیم روزهای بارانی

 

ناز دلنشین دو چشمان آهوی تو بیشتر

 

ماهیان دریا تشنه رود و عاشق بر گشت

 

منم تشنه تر از ماهی سوی تو بیشتر

 

تنهایی غربت ببین چه در همم شکست

 

بگذار پیچم پیچکانه دور بازوی تو بیشتر

 

ماه تفسیر خواب می کند ذهنم را بانو

 

دوست دارم ترا با گفتگوی تو بیشتر

 

سرودم گردنبندی عاشقانه از شعر  و بگذار

 

بنشانم این گردن آویز دور گلوی تو بیشتر

 

دل سوخته شیداست می طپد زعشق تو

 

کس نمی خواهد غیر او   آبروی تو بیشتر

 

می 2012 م. شیدا ...///

 

با تو سراسر رویا میشوم

و شعر ....

 تا  ناگفتنی ها را باگیسوی بلندت ببافم..

جون 2012...///

 

 

/ 22 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پشت کوهی

دل می لرزاند دل نوشته های شما. دست مریزاد...

شعر زلال

سلام بر دوست و سرور زحمت کش عرصه ی ادب و هنر سپاس خدای را که باز از محضرتان می آموزیم و مستفیض کلام و مهرتان می گردیم. با مطلبی در عنوان دکتر خجسته (زلالسرای عاشق ) از جناب بیلوردی به روز و منتظر نظرات شما عزیز هستیم. http://www.sherezolal101.blogfa.com

فریبا

در رویاهایت ستاره می چینی ماه را نادیده می گیری دلت تنها می ماند

فریبا

بی قرارتر ز بادم و بی تاب تر از ماهی دلگیر است هوای گرانی

پشت کوهی

سلام ممنون از اظهار لطف شما و بسیار خوش بختم که لایقم دانستید. باعث افتخار است که بتوانم مطلبی درباره ی معماری بفرستم. 2 سوال هم دارم. موضوع خاصی برای مطلب پیشنهاد می کنید؟ و این که حجم مطلب چه اندازه باشد. چند خط؟

نيروان

تمام يك كلام تنها يك واژه است براي آن زمان كه ديگر واژه ها خسته در خوابند و در رؤياي شعري به سر مي برند ناتمام درود بر شما سري هم به من بزن پايدار و شادزي

فریبا

رویاهای من کابوس نشده اند کابوس مانده اند

مریم

سلام ...خوشحال میشم وقتی نظرهاتونر و تو وبم می خونم این شعر تقدیم به شما با تاخیر امابرای روز پدر چون پیشکش شد به تمامی کسانی که پدرند حتی اگر پدر نباشید خوشحال میشم بپذیرید................... گاه گاهی حرفهایت را که انشا می کند یا همان وقتی که قلبش میل دریا می کند غرق موجی از نگاه مردم نامهربان ناخدایی مهربان وخسته پیدا می کند تا کنارت می رسد آرام کودک میشود جُزوه ها را می گذارد مشق ِ بابا می کند بالهایت می گشایی رو به سوی آسمان ماه مشتاقت شده آهسته در وا می کند دستهایت را که با خورشید بالا می بری در قنوتت یک فرشته شعر نجوا می کند در چنین روزی دوباره دستهایش خالی است مریمت نام تو را وزن غزلها می کند

یلدا

شیدای نازنینم... دایی بی همتام بانوی من.. دوستون دارم هیچ وقت بودنتون رو از من نگیرید [گل][گل][گل] وقتی گريبان عدم با دست خلقت می دريد وقتی ابد چشم تو را پيش از ازل می آفريد وقتی زمين ناز تو را در آسمان ها می کشيد وقتی عطش طعم تو را با اشک هايم می چشيد من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چيزی نمی دانم از اين ديوانگی و عاقلی يک آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد آدم زمينی تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چيزی نمی دانم از اين ديوانگی و عاقلی

صفورا

دل سوخته شیداست می طپد زعشق تو کس نمی خواهد غیر او آبروی تو بیشتر دلنشین بود خیلییییی[گل]