ماه خفته....

ماه خفته...

 

 خفته است ماه

در همین نزدیکی ها

ناز گیسوی بلندش

        پیچیده بر تن سکوت شب

حکایتی ست مرا

 حس این سکوت بی نهایت...

 

آبانماه 92...///م.شیدا

 

 

/ 9 نظر / 11 بازدید
صفورا

خفته است ماه در همین نزدیکی ها...... خیلی دلنشین بود مهربان مثل همیشه.......

اکبری

شهریور بود.... که تابستان بغض کرد.... مردم دوستش نداشتند....! و هیچ کس جز خدا نمی دانست.... باران پاییز....، اشک های تنهایی تابستان است....

اکبری

در پاییز یا در بهار چه فرقی می‌کند ؟ در جوانی یا پیری چه اهمیتی دارد ؟ به هرحال ناپدید می‌شوی در تصویر کل ناپدید شدی، ناپیدا شده‌ای حالا یا لحظه‌ای پیش یا هزار سال پیش ناپیدایی‌ات اما به‌ جا می‌ماند .

فریبا

درود .این شعرتان را دوست داشتم تصویر گویایی دارد از تصوری شبانه[گل]

اکبری

بی‌آن‌که بوی تو مستم کند تا ده می‌شمارم انگشتانم گرد کمرگاه مدادم تاب می‌خورند و ترانه‌ای متولد می‌شود که زاده‌ی دست‌های توست شاعرم به از تو سرودن معتادم شمس لنگرودی

اکبری

چند دقیقه دیگر وقت داری تا به من نگاه کنی به من ، به چشمانم ، و به قلبـــــــــــــــ ی که برای تو می تپد این شب و این باران و تـــــــــو چند دقیقه دیگر وقت داری تا به من نگاه کنی پیش از آن که کاملا ً تمام شوم ... آنتوان دوسنت اگزوپری

اکبری

یک شب مهتاب ، مردمان زیادی ساز‌هایشان را بر می‌دارند زیباترین آهنگ‌ها را می‌‌نوازند تا من عاشقانه‌‌ترین شعرم را برایت بخوانم تا تو مست عطر شب بو ها ، تا تو عاشق یک دسته گل یاس شوی و تو خواهی‌ دید که تمام دنیا بیدار مانده است تا به آغوشم بیایی و من دیوانه وار بگویم : " دوستت دارم

برنادت سوبیرو

زیبا.... کلمه به کلمه....

یلدا

عالی بود شیدای نازنینم.. و ماه می گوید... سکوتم از رضایت نیست