آسمان فرصت پرواز بلندى است...........

 قصه این است چه اندازه کبوتر باشی....

 

 

سخنی بخوان تا دل بگشاید ز دلتنگی

 

واعظی بر منبر می گفت هر گاه شخصی مست بمیرد و مست دفن شود

مست سر از گور بر خواهد آورد

یک خراسانی پای منبر نشسته بود . گفت به خدا آن شرابی که چنین شخصی نوشد

به هزار د ینار می ارزد .

+++++++++

یک قزوینی  نزد د طبیب رفت و گفت که موی ریشم درد میکند   دوای آن چیست

 

طبیب گفت خوراک چه خورده ای   قزوینی گفت  نان و  یخ 

 

طبیب گفت برو  بمیر  که نه دردت  درد آدمی را میماند نه خوراکت

 

++++++++++++++++

 

از شیطان پرسیدند کدام طایفه را دوست داری گفت دلالان را

 

گفتند چرا . گفت من از سخنان دروغ دلالان خرسند می شوم

 

دلالان سوگند دروغ را هم بر آن افزودند.

 

(مولانا نظام الدین عبید زاکانی)

/ 7 نظر / 9 بازدید
اکبری

انتخاب های زیبایی بود.

فریبا

شنیده ام دیریست شیطان دنبال انسانیست تا سجده کند[گل]

بیدمجنون

در اینجا آسمان خانه ی ما همچنان ابریست...

اکبری

دیگر منتظر کسی نیستم هرکه آمد ستاره از رویاهایم دزدید هرکه آمد سفیدی از کبوترانم چید هرکه آمد لبخند از لب‌هایم برید منتظر کسی نیستم از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام

بیدمجنون

سلام... به به چه مطالب خوبی ممنون که این مطالب و گذاشتی تا ما هم استفاده کنیم که البته روحیه ی طنزش هم خیلی خوب بود

برنادت

کجاست آن شراب...؟

نفیر

باسلام و احترام ..مطالب خوبی رو خوندم.. ممنونم از تلاشتون..[گل]