از ماه تا حوا ...

 دفتر یاد بود ...

 

http://pub42.bravenet.com/guestbook/3561753281 

از ماه تا حوا...

 

 

یکی بمن بگوید


تولد ماه کی است؟


تا در بی نهایت شبها


سرگردان نایستم


یکی بمن بگوید


خورشید از چه زمانی


برای ایجاد فصلها


دگر دیسی گرم خود را آغاز کرده است


یکی بمن بگوید


رنگ سرخ انار 


متعلق به کدام تاریخ از یاد رفته است


و  یکی بمن بگوید


هفته های خاکستری


چه جرمی مرتکب شده اند


زمانی که هر روزش را تفسیر میکنم


دیروز بر باد رفته است


امروز تلخ و خسته پیش آمد


فردا از روزنه هیچ رنگی پیدا نیست


یکی بمن بگوید


ظهور حوا چه روزی بود 


 در کدام نقطه از مدار زمین


آدم به دیدار او رفته است


و کدام درخت بود


که سیبی ممنوع زائید


تا اینهمه رنج  از این  ممنوع


نصیب بشر شود


بر حول گرد باد سختی ایستاده ام


هر چه سرک میکشم


خدا بر فراز آسمان


یک لحظه درنگ نمیکند  تا از او بپرسم


از ماه تا حوا


چقدر باید راه بروم


تا این معما را حل کنم .

 

م. شیدا  زمستان دوهزار و هفت ...///

 

****************

 

پاورقــی :من نمیدونم بعد از مرگ آزادی به چه دردم میخوره

من نمیتونم شکم امرزمو با نون  فردا پرکنم

 

( لنگستون هیوز شاعر سیاهپوست )

*************************

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
ماریانتوآنا

آزادی چیست؟ خوردنی یا پوشیدنی . . شعر جالبی بود.حس خوبی داد

بی رنگ

و من در تپش ثانيه‌ها گم شده‌ام سال‌ها و من در گذر هزاره‌‌ها هيچ شده‌ام بارها و زمان در من جاری است بی‌آوا من جاری شدن صخره‌ها و کوه‌های بلند را ازجویِ زمان ديده‌ام و من به تماشا نشسته‌ام امواج درهم‌ريخته‌ی آب را آن‌گاه که قطره‌ای آوازخوانان و خروشان از شيری خراب چکه‌کنان بر آن می‌پيوندد چشمان خسته‌ی من دگر به شگفتی ننگرد زايش جرمی سترگ را از هيچی سياه و تراکم جهان را زايش ستاره‌ای فروزان يا انفجار هزاران نور در خاموشی کهکشان‌ را و من زمزمه‌ی زمان را که می‌تپد مدام و بی‌پروا در ريز ريز ثانيه‌ها و روزها در هزاران هزار سال می‌ شنوم هر دم با زنگی در گوش‌ها آن يادگار نرفتنی دور از دری که باز نشد از روحی که در بند تن دردمند و خسته و سوخته اسير بماند و گرفتار و زمان تپنده و آرام می‌گذرد خسته‌ی ايام و من، در تپش ثانيه‌ها ذوب می‌شوم و روان و من درپس آسمانی شتابان در ميان برگ‌های زمان فصل‌هايی رنگ‌رنگ و گذرا روزهايی کسالت‌بار و بی‌پايان گم می‌شوم نرم نرم آب می‌شوم آرام آرام

سکوت....

.." یکی بمن بگوید ..." ... جوابی نیست ! ونه نجوایی .. نه حتی زمزمه ای کوتاه ومبهـــــم ! . . . دیر نیست .. دور نیست روزیکه حتی سوالهـــــا هم کمرنگ شوند رنگ ببازند ...! دیگر چه فرقی میکند سیب بود یا انار؟... ..... . . . سلام.....[گل] شعـــر فوق العاده زیبایی بود حرفهای تازه ... حسی نــــو... گویشی بدیع ....! [گل][گل][گل][گل][گل][گل] سپاس از لطف حضور تان ..... سپــــــاس !

دلتنگی های مادرانه

از ماه تا حوا چقدر باید راه بروم؟! عالی بود . . . حس عجیبی داشت این شعرتون ! پاینده باشید . . . [گل]