عصیانی...

 

 

 

عصیانی ...

 

 

 

روحم را که باد می برد


ندیدی


من چگونه


در لابلای سرگردانی زمان


دست و پا میزدم


و خودم را گم کرده بودم ...


هنوز پیدا نشده ام ...


هنوز تا هنوز


سفر درازی در پیش است


و خستگی راه مرا می آزارد ....


این روح سر گشته ...


نه دیگر مجالی نمانده است


با تو هم سخنی بگویم ...


بگذار و بگذر

 

آگست 2006 ....///

 

بیشتر بدانیم

 

 

آموختم  دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند

 


عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند


بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند

 

/ 44 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داش آکل

داش شیدای ما مثل اینکه کارش زیاده این روزا خدا قوت...[گل] یلدایی پیداش نیست خبر نداره ....؟[خوشمزه]

يلدا

درود... بازم خسته نباشيد يلداي خوبم...و چشمتون روشن... بانو... برگشته... و روزهاي خوبي در انتظاره دايي جون اگه بدوني چه ذوقي كردم ديدم كمندي امده....برام نظرم گذاشته.... من پيگير هستم ببينم اولين ت ي ك ه رو كي انداخته و كي چجوري جواب داده...فك نكنين حواسم نيستا شيدايي بيا تا از غافله عقب نمونديم....[چشمک]

يلدا

درود... بازم خسته نباشيد شيداي خوبم...و چشمتون روشن... بانو... برگشته... و روزهاي خوبي در انتظاره دايي جون اگه بدوني چه ذوقي كردم ديدم كمندي امده....برام نظرم گذاشته.... من پيگير هستم ببينم اولين ت ي ك ه رو كي انداخته و كي چجوري جواب داده...فك نكنين حواسم نيستا شيدايي بيا تا از غافله عقب نمونديم....[چشمک]

يلدا

[خنده][خنده][نیشخند]يلداي خوبم!(چه اعتماد به نفسي....)[نیشخند] ببخشيد اشتباه شد...ولي چه جوري، نمي دونم![لبخند]

داش آکل

یلدایی دایی جان ناراهن نباش...یه کم ذوق زده شدی کلماتو گم کردی. ولی مژتو خوبی باور کن...باید اعتماد به نفس داشته باشی باور کن خوبی خیلی هم خوبی نازتو بشم دخترم....[گل] اولین ت...ک...ه برو ببین من بودم...از جواوش هم ...خوشم اومید... به خودم گفتم به این میگن صداقت و اعتماد به نفس... آی ی ی ی ذوق کردم و شاد شدم این بانو آذاده فکره و مهربون با وقار انسان دوست عفیف ...و شیرین زبون...شیفته اخلاق خوبش شدم میدونی چند ساله یلدای من 9 سال[قهقهه] داش شیدا خوبی عزیز ...؟؟

داش آکل

اون مژ رو نا دیده بگیر ببین اتفاق میفته یلدای

منم یک آریایی ...///

درود عزیزان باور تون میشه دستام یعنی انگشتام متورم شده و نمی تونم تایپذکنم ....؟ وقتم هم کمه با این هم اومدم یه سرو گوشی اب بدم مگه میشه شما رو فراموش کنم ... داشی خیلی مخلصم سروری .. یلدایی سپاس دحتر خوب و نازنین یه سر هم برم شرق ببینم چه خبره فعلا بدرود...///

اردشیر بابکان

روزگارتان اهورایی اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره پاسخی برای مدعیان برتری نوشتم اگر مایل هستید آن را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

يلدا

همه بدو بد ميان نظر ميدن و ميرن خسته نباشيد دوباره شيدايي فداي دلتون استادم... خيلي لطف مي كني با اين همه درگيري و كار تنهامون نميذاري دايي جون...خوبي از خودتونه فداي اون قلب ماهت بشم.... چقدر خوبه همه هستن... كمندي گفت نميتونه مستقم نظر بده اما هين حس حضورش هم بي انتهاست

کمنـــــــــــــــد بانوی شرقی ..

جااااااااااااااااااااان ..با این شعرای نازی که مینویسی .. من اگر بدونم الهام گر این احساس زیبا کیه که ترو به سرای کلمات و واژه ها میبره تا اینجوری دلستانی کنی از بشر ... خیلی زیبا بود .. شرمنده بابت همه چیز ..اینقدر کم لطفی های من زیاده که از شمارش انگشتان هم گذشته .. واسه همون .. یه خط بکش روی تموم بدیهام ... دوستت دارم شیدای عزیز ... تو نازنین قلب مایی ..