از بی حوصله گی های شهر

 


از بی حوصله گی های شهر

 


شهرها را گشتم خبری نبود

 

حصارهایی بسته ...خانه هایی تنگ

 

دوستی های  پوشالی

 

مردمانی عبوس و بی حوصله

 

خنده های مصنوعی

 

بازارهایی مکاره و پر زرق و برق

 

درودهایی خشک و بیروح

 

نگاههایی بی فروغ و خالی از مهر

 

دلم

 

برای روستای بی نهایتم

 

آن مردمان ساده و صمیمی

 

و درودهای گرم و خالصانه

 

 طبیعت سر شار  از سکوتهایی ناگفته

 

نیزارهای وسیع ...جنگلهای انبوه

 

دشتهای فراخ

 

قلبهای نزدیک ....تنگ شده است

 

دل به دل راه دارد

                                            

      در روستای دیرینه تاریخی من

 

م.شیدا .../// مارچ 2012...

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یلدا

دیوانه جان ديوانگی زين بيشتر؟ زين بيشتر ، ديوانه جان با ما ، سر ديوانگی داری اگر ، ديوانه جان در اولين ديدار هم بوی جنون آمد ز تو وقتی نشستی اندکی نزديک تر، ديوانه جان چون می نشستی پيش من گفتم که اينک خويش من ای آشنا در چشم من با يک نظر، ديوانه جان گفتيم تا پايان بريم اين عشق را با يک سفر عشقی که هم آغاز شد با يک سفر، ديوانه جان کی داشته است اما جنون در کار خويش از چند و چون قصد سفر ديوانه جان ! قيد حضر، ديوانه جان ما وصل را با واژه هايی تازه معنا می کنيم روزی بياميزيم اگر با يکديگر، ديوانه جان تا چاربند عقل را ويران کنی اينگونه شو ديوانه خو، ديوانه دل، ديوانه سر، ديوانه جان ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من ديوانه در ديوانگی ديوانه در ديوانه جان هم عشق از آنسوی دگر سوی جنونت می کشد گيرم که عاقل هم شدی زين رهگذر، ديوانه جان يا عقل را نابود کن يا با جنون خود بمير در عشق هم يا با سپر يا بر سپر ديوانه جان حسين منزوی[گل]

آرمینه کاظمی سنگدهی

سلام بزرگوار لذت بردم و آموختم چون همیشه موفق باشید و شاد روزهایتان لبریز عشق[گل][گل][گل]

داش آکل

داش شیدا یلدا جان دریای نازنین سلامتو شاد باشید همیشه.. [گل][گل][گل]

بیدمجنون

سلام بابا نیومدنهای این روزهامو نذار به حساب بی معرفتیم می دونی که دم عیده و حسابی سرمون شلوغ گفته بودی که با هم تو یه وبلاگ بنویسیم راستش پیشنهادت خیلی خوشحالم کرد چون خیلی برام عزیز و قابل احترامی من قبول میکنم اما خودت که می دونی چجوری میام و میرم پس نباید بر من خورده بگیری و باید باهام کنار بیای باز هم هر جور که راحتی مواظب خودت باش بای

داش آکل

دلم چون کودکی دلگیر، پا را بر زمین کوبد که "عمر خویش می خواهم! روان و راحت و آرام جان خویش می خواهم!" *** نمی فهمد دل سرکش ... نمی فهمد خطا رفته است بازی را دل کودک، به هر سازی که می گویم، برایم باز می گوید که: "عمر خویش می خواهم، پسم ده نازنینم را!" *** برایش قصه گفتم دوش، تا شاید بیاساید نگاهش همچنان سنگین به لبهایم هر از چندی به من می گفت: "یارم کو؟ برایم قصه او گو!" *** ز چشمش قطره ای سنگین فرو افتاد "وای الهام! پاسخ گو!!! بهارم را کجا راندی؟ نگارم را، امید روزگارم را کجا راندی؟ به هر ساز تو رقصیدم شکستم، دل نبستم باز خندیدم! تلف کردی جوانی را به تنهایی نگفتم هیچ! حالا آشیانت کو؟ یار مهربانت کو؟!" *** دل تنگم! مزن سنگم! توانم نیست آری! آشیانم نیست! یار مهربانم نیست! بی جرم از برم دامن کشیده است او من خود، زخمی ام زین غم مزن سنگم دل تنها! مزن سنگم! توانم نیست...

یلدا

تقدیم به شیدایی داش اکل.. و بانوی محبوبم [گل][گل][گل] پیغام ماهی ها رفته بودم سر حوض تا ببينم شايد عکس تنهايی خود را در آب آب درحوض نبود ماهيان می گفتند هيچ تقصير درختان نيست ظهر دم کرده تابستان بود پسر روشن آب لب پاشويه نشست و عقاب خورشيد آمد او را به هوا برد که برد به درک راه نبرديم به اکسيژن آب برق از پولک ما رفت که رفت ولی آن نور درشت عکس آن ميخک قرمز در آب که اگر باد می آمد دل او پشت چين های تغافل می زد چشم ما بود روزنی بود به اقرار بهشت تو اگر در تپش باغ خدا را ديدی همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است باد می رفت به سر وقت چنار من به سر وقت خدا می رفتم سهراب سپهری[گل]

عسل

درود نوروز خجسته باد سال جدید پر از شادی وشاد کامی سبز باشی واهورایی

داش آکل

داش شیدا یلدایی دایی جان ...؟ [گل][گل][گل] دو قدم، مانده به خندیدن برگ یک نفس ،مانده به ذوق گل سرخ چشم در چشم بهاری دیگر تحفه ای یافت نکردم ،که کنم هدیه تان یک سبد عاطفه دارم ... همه ارزانی تان ... دوستان گلم ...... هر روزتان نوروز ...... نوروزتان پیروز

هلیا

نوروز فرخنده همشری

شعر پارسی

سلام و عرض ادب به شما ادیب بزرگوار انجمن شعر پارسی از شما دعوت می کند که با ارسال اشعار زیبا و پست های ارزشمندتان گرما بخش این بزم شاعرانه باشید . منتظر حضور گرمتان در انجمن شعر پارسی هستیم . http://shereparsi.com/Forum