استعاره نا نوشته....

 

استعاره نا نوشته ...

 

روز مرگی هام که تمام شدنی نیستند

برای شبهای مهتابی بلند خویشم

تمام گیسوان ترا به عاریت میگیرم

و ریسمانی می بافم از آنها


برای رهاشدن به کهکشانهای نقره ای آسمان

سکوت چشمان تو باشد برای حشو ملیح اشعارم

در دلت نهفته داری هزاران ناگفته


باشد برای غزلهایی که در راهند

هنوز استعاره ای ننوشتم

منتظر یک لحظه از دیدار توام

بر پشته های باد نشسته ام

کی می توانم از دیدار تو

استعاره ای بنویسم برای جریان خستگی های دلم .

بر نمی تابد دلم بی تو


روز مر گی ها ی خسته غربت را ...

آگست دوهزار و هفت .م.شیدا...///

 

سکوت من ...

 

سکوت من را ببین

نه ...سکوتم را بخوان


پر از وسوسه های رفتنم

 

و سر شار از ناگفته هایی از نوع باران

 


با من از روز های خسته مترسکها بگو

 


در انتظار خبر هایی

 


از باد نا کجا آباد

 


راستی از کدامین نا کجا آباد سخن میگویی

 


این چنین بی پرده و عریان ...

 


باز هم بگو ...

 


این بار سکوت سکوت

 


از برگهای پائیز خواهم نوشت

 


من و تو و ماه نخشب

 


و سکوتها پر از ناگفته های فراوان

 


با من همراهی کن تا دریا شویم ..


آگست دوهزار و هشت و م. شیدا ...///

/ 3 نظر / 16 بازدید
فریبا

سلام احساس ناب بودن می کند دل در ورای واژه ها دریایی بودن از وجود یار و دریایی شدن بی وجودش و این دو دریا قرنها با هم فاصله دارند در وجودت دریایی از عشق و بی وجودش دریایی از حزن مانا باشید و بیش توانا در پناه حق و در حصار عشق

bidemajnon

چی میتونم بگم؟ وقتی انقدر قشنگ مینویسی...

///...

http://www.youtube.com/watch?v=tNNnsqyOpIs