از سر وفا ...

 

از سر وفا

 

فریاد میزنم گلوی ترانه را

 

هوایی توام تا دیدنت بهانه را

 

رسم تو شد که ناز کنی همیشه

 

میکشی آخر دل دیوانه را

 

 گیراترین عطر می آید از پیراهن تو

 

ترک نمیکنم بخاطر بوئیدنش  خانه را

 

خیالت شرح ماجراهای شیرین میدهد

 

مستی و شبگردی بر در میخانه را

 

جام لبهایت آبگینه سرخ شراب

 

پر می کند مستانه تر پیمانه را

 

به سلامت باد _تو نوشم پیاپی

 

بینم به رقص .دور _ سر  خمخانه را

 

دردت بریز همه در کام جانم

 

پای تو هم جان دهم هم جانانه را

 

نقد گل عشقت به  ز نسیه ی بهشت

 

هیچ قیمتی ندهم هرگز آن گلخانه را

 

به یقینی . شیدا وفادار توست تا ابد

 

به یقینم نکنم جفا. قول مردانه را

 

سپتامبر 2011 .م. شیدا ...///

 

/ 9 نظر / 11 بازدید
یلدا

رسم تو شد که ناز کنی همیشه میکشی آخر دل دیوانه را .......... درود شیدای نازنینم... باز هم بداهه ای زیبا از تو استادم... و من باز هم مست خواندنت شدم و زیبا نوشتن کار توست زیبا سرودن و دل رو غرق کردن و بالا بردن میشه پشت تک تک این حرفها... قلب عاشقت رو خوند و فهمید... ممنونم شیدای خوبم ممنونم که هستی و می نویسی و غرق می کنی و بال پریدنم می دهی....[گل]

داش آکل

فریاد میزنم گلوی ترانه را هوایی توام تا دیدنت بهانه را مثل همیشه زیبا و دلنشین داش شیدا...[گل] کمند بانو ...[گل] یلدای نازنین[گل] دریا عزیز[گل]

داش آکل

از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشب! پشت ستون سایه ها روی درخت شب می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب؟ می دانم ، آری نیستی اما نمی دانم بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب؟ هر شب ترا بی جستجو می یافتم اما نگذاشت بی خوابی به دست آرم ترا امشب ها...سایه ای دیدم! شبیه ات نیست اما حیف! ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز حتا ز برگی هم نمی آید صدا امشب امشب ز پشته ی ابرها بیرون نیامد ماه بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب ای ماجرای شعر و شب های جنون من آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟

یلدا

رفتی ای جان و ندانيم که جای تو کجاست مرغ شبخوان کجايی و نوای تو کجاست آن چه بيگانگی و اين چه غريبی ست که نيست آشنايی که بپرسيم سرای تو کجاست چه شد آن مهر و وفايی که من آموختمت عهد ما با تو نه اين بود، وفای تو کجاست مردم ديده ي صاحب نظران جای تو بود اينک ای جان نگران باش که جای تو کجاست چه پريشانم ازين فکر پريشان شب و روز که شب و روز کجايی و کجای تو کجاست هنر خويش به دنيا نفروشی زنهار گوهری در همه عالم به بهای تو کجاست چه کنی بندگی دولت دنيا؟ ای کاش به خود آيی و ببينی که خدای تو کجاست گرچه مشاطه ی حسنت به صد آيين آراست صنما آينه ی عيب نمای تو کجاست زير سرپنجه ی گرگيم و جگرها خون است ای شبان دل ما ناله ی نای تو کجاست کوه ازين قصه ی پر غصه به فرياد آمد آه و آه از دل سنگ تو، صدای تو کجاست؟ دل ز غم های گلوگير گره در گره است سايه آن زمزمه ی گريه گشای تو کجاست؟ هوشنگ ابتهاج(سايه)

یلدا

پرکن پياله را - کين جام آتشين ديريست ره به حال خرابم نميبرد اين جامها که در پي هم ميشود تهی دريای آتش است که ريزم به کام خويش گرداب ميربايد و آبم نميبرد ! من با سمند سرکش و جادويی شراب تا بيکران عالم پندار رفته ام تا دشت پر ستاره انديشه های گرم تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی تا کوچه باغ خاطره های گريز پا تا شهر يادها ....... ديگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نميبرد هان ای عقاب عشق ! از اوج قله های مه آلود دوردست پرواز کن به دشت غم انگيز عمر من آنجا ببر مرا که شرابم نميبرد ! آن بی ستاره ام که عقابم نميبرد ! در راه زندگی با اينهمه تلاش و تمنا و تشنگی با اينکه ناله ميکشم از دل که : آب .....آب ! ديگر فريب هم به سرابم نميبرد ! فريدون مشيری http://up.vatandownload.com/images/vyzlf8yrzi89kiw69zuy.gif

یلدا

درود به سراپای مهرتون شیدای مهربانم دایی خوبم.... چقدر این روزها از یادتون لبریزه و من توو قحطی این روزها... که شعر و شعوری نیست.... شمایی رو دارم که دلتو هزار مثنوی وسعت بی کرانه داره حرف داره ترانه داره و شرابی که مست می کنه و بالا می بره - شادم... و مدیون بودنتون مدیون نفسهایی که از هرم بودنتون می گیرم از خاطر زلالتون حال دلم خوبه فقط معلقم کمی - اینبار یا جایی بند می شه پام و یا به اون قعری که ترسیدم ازش...پرت می شم هرچه بادا باد من دارم تلاشمو برای خوب بودن می کنم... تا خدا چی بخواد و تقدیر چی باشه .... به قول کی از دوستام... من تو نظرا درد ودل می کنم تا نظر دادن!! مهرتون پایدار یودنتون موندگار ابدی دوستتون دارم

بنیامین

سلام ودرود... چه جالب فامیل منم شیدا هستش ممنون میشم پیش منم بیای[گل]

بابا عظیمی

یک عشق عروج است ورسیدن به کمال یک عشق غوغای درون است وتمنای وصال یک عشق سکوت است وسخن گفتن چشم یک عشق خیال است و............... خیال است و........خیال

دايي جان

کوه رنج من اگر الوند بود تا تو بودی بر لبم لبخند بود گر چه اندوه غریبی بر دلم کوه تر از وسعت الوند بود در سرمن شور شیرین تو بود با خیال تو دلم خرسند بود چهار فصل زندگی در چشم من خوب وزیبا وغزل اکنده بود می بریدی از دلم پیمان مهر من به عشق تو دلم پا بند بود شک نمی کردم به عشقت نازنین تا تو بودی بر لبم لبخند بود