از آینه ...

 

به رکسانای عزیزم...

 

 

از آینه

 

 

A_Tranquil_Moment.jpg

 



 

آنسوی آینه

 

یک قدم هم پیش تر

 

مرا بخاطر بسپار

 

  هنوز بخاطرت

 

                    هر شب به باغ می روم

 

                                 تا گل ببویم و انار بچینم

 

گلی  به رنگ پیراهنت

 

اناری به سرخی گونه ات

 

روزی که بیایی

 

    تمام ناگفته هایم رنگ پیراهنت

 

تمام دلم رنگ گونه ات

 

هنوز بخاطرت

 

   هر شب بباغ می روم

 

مرا بخاطر بسپار

 

جون 2011  م. شیدا ...///

 

 

 

/ 14 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داش آکل

داش شیدا[گل] کمندی بانو[گل] یلدایی نازنین دایی[گل] یلدایی دایی جان منظورت چیه خودتو نمیبخشی این آبجی ما کمندی سالهاست جگر ما رو خون میکنه همیشه یه بهانه پیدا میکنه غیبت کنه[سوال] حتمن رفته ییلاق از هوای گرم کویت فرار کنه سالم باشه هر کجا هست خدا نگهدارش باد کمندی[عصبانی]

یلدا

شيدايي...[ناراحت] دايي جوونم....[گریه]

منم یک آریایی ...///

درود عزیزان من ... داشی راست میگی کمندی برای غایب شدنش بهانه ای لازم داره دیگه ولی بر میگرده یه روز یلدا جان ....نگران نباش یه خورده که هوای خنک بخوره بر میگرده با همه دوست دارم خالص باشم یلدایی ایکاش همه اینطور بودند ...بی خیال ...این نیز بگذرد ...///

یلدا

گويي غصه ها هم مي فهمند... تا تو مي آيي رهايم مي كنند...!

شمس الدین عراقی

مهرداد عزیز سلام پیام هایتان را می خوانم . هنوز زنده ام و شعر می گویم و به نزدیکی های مرز جنون رسیده ام . هروقت سراغ گرفتید و دیدید وبلاگم حذف شد .بدانید از آن مرز گذشته ام . به امید آن روز باشکوه

یلدا

آمدی در عاشقی رسوای دنیایم کنی بی خبر از این و آن شیدای شیدایم کنی با نگاه آتشین در دام افکندی مرا خواستی سوزنده از آتش سراپایم کنی

یلدا

من را ببخش اگر به تو پیله کرده ام قدری تحمل کن پروانه میشوم [گل]

آرمینه کاظمی سنگدهی

سلام عزیز و مهربان و دوست داشتنی همیشه شرمنده ی محبت بی کرانتان هستم لذت بردم و آموختم موفق باشید و شاد روزهایتان لبریز عشق[گل][گل][گل]

یلدا

منم شعر فراموشی… شبها بی تاب و بيدارم تو آرومی تو در خوابی شبم تاريک و خاموشم تو خورشيدی که می تابی يخم سردم زمستونم تو گرمای تابستونی کويرم خشک و آب تشنه تو سبزی سبز تو بارونی منم بی پر و بال خسته تو اما اوج پروازی منم شعر فراموشی تويی که نغمه پردازی منم محتاج يک آغازبه فکر لحظه پرواز که با تو همسفر باشم که با تو همساز و هم آواز بساز با من نترس از من نترس از صدای دستهام بخون با من بگو با من که با تو راهی فردام به من معنی بده با عشق منو با عشق احيا کن رو به زندون تنهاييم در و پنجره ای باز کن به اين دنيای بی رنگم بزن نقشی بده رنگی که دلگيرم و افسرده از اين دنيای بی رنگی منم بی پر و بال خسته تو اما اوج پروازی منم شعر فراموشی تويی که نغمه پردازی [گل]

عسل

هنوز به یادت انار را می ستایم... باران راد ر آغوش می کشم.. و هنوز به یادت... نشسته ام... سبز باشی واهورایی