طرح...

طرح...

 
 
 

خوب میشد

اگر زندگی همیشه خواب بود

و رویای به هم بافته خنده ها

آنوقت میشد

دلتنگی های غربت را مچاله اش کرد و بخورد شب داد

که شب با آنها تا وقت سپیده دمان

هر غلطی دلش خواست بکند   

 

فوریه 2012 ...///م.شیدا...///

/ 7 نظر / 4 بازدید
راوی پاییز

دوستانم می‌خواهند مرا بر سر عقل بیاورند که از عشق فریاد نزنم که نام تو را آهسته هجا کنم دوستان من! گوش کنید! حریق سر تا پای مرا گرفته است، شما حرف از تسلی می‌زنید. من این حریق را باید تا قبرستان ببرم دوستان من! دعا کنید دوباره متولد شوم... «احمدرضا احمدی»

آرمینه کاظمی سنگدهی

سلام بزرگوار سپاس از محبت و حضورتان شرمنده بابت تاخیرم لذت بردم و آموختم موفق باشید و شاد روزهایتان لبریز عشق[گل][گل][گل]

داش آکل

درود شیدای مهربان و نازنین[گل] درود به یلدای عزیز..[گل] دلتنگی های غربت را مچاله اش کرد و بخورد شب داد که شب با آنها تا وقت سپیده دمان هر غلطی دلش خواست بکند ای کاش میشد...[متفکر]

داش آکل

درود دوباره شیدای نازنین یلدای عزیز کمند بانوی مهربان..؟ از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بی زاریم نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم آوار پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟ هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟ تشویش هزار « آیا » وسواس هزار « اما » ... کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفته است امروز که صف در صف ، خشکیده و بی باریم دردا که هدر دادیم ، آن ذات گرامی را تیغیم و نمی بُرّیم ، ابریم و نمی باریم ما خویش ندانستیم ، بیداری مان از خواب گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم ! من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته امّید رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم

...///

خاکستر سرد آتشم درود داشی ...یلدایی ...ماهبانو همچنان هستم بیاد شما عزیزانم ..به امید کلامها ی زیبا و مهربانی هاتون نفس میکشم اینو خودتون بهتر میدونید .../// در این زمانه که درمانده هر کسی از برای نان شب دیگر برای عشق و حکایت مجالی باقی نیست دیر است گالیا به ره افتاد کاروان ه.الف .سایه...

شمس الدین عراقی

مهرداد عزیز و گرانقدر سلام سلام بسیار به دوستی که هنوز ندیده ام و بسیار مهربان است و بسیار دلتنگ است از غربت . مهرداد عزیز آسمان همه جا بوی غربت می دهد وقتی دلت تنگ باشد . خواه در وطن باشی و خواه دور از وطن .خوشا خوشا شما که بهانه برای دلتنگی داری و بدا بدا به حال چون من که در خانه بی نشان شده است . آن یکی شعر زیبایت را هم که برای داش آکل ات گفته بودی خواندم و اما بعد... بعد از آن همه سروده های غمبار امروز یک شعر با عنوان (خواستی بخند خواستی نخند) در وبلاگم گذاشته ام . شاید دوست داشته باشی بخوانی . بقول دوستی بسیار عزیز هزل و هجو شیطنت شاعر است و شیطنت گاهی برای شاعر هم لازم است سربلند و پیروز باشی

راوی پاییز

متوجه شدیم ک ب ولگرد سر زدید عمو جان و اعلام آمادگی کردید ب کمک کردن و مطلب رسانی... ممنون:)