بانوی شعرم...

 

 

بانوی شعرم...

 

 

تنهایی مرا  

 


 

         کاش می برد باد

 


 

تا این زخم دیرینه چرکین از حوالی خیالم دور شود


 

 

تنهایی وسیع مرا     

         

 

            کاش در می نوردید یک طوفان خشمگین


 

 

هوای نبودنمان سنگین شد

 


 

و هوای بودنمان

            آنسان نمیخواهم باشد که کسی را بیآزارد

 


 

دیگر خوابهایم را با هیچکس قسمت نمیکنم


 

 

که خواب بعد شب زنده داریم از پس شبگردیهایم

                                            امانم بریده است


 

 

حنجره ام را باد خشکانده است

               مبادا که صدایم را بشنوی


 

 

در جنگلهای غربت زده این حوالی

 

نه پرنده ای ترانه میخواند


 

 

نه آشیانه ای  بر جا مانده از دست باد

 


 

و نه دلتنگی ها میل سفر دارند

 

 

با غربت سازشم نیست

 

 

که پیوسته تهی از توست

 

 

و بی تو ...بی بهار و بی بهانه ... زندگی نیست


 

 

ترا  یادم صبحگاهان

 

       که خورشید می دمد از شرق چشمانت

 

 

و دستانت بهار سبز ایوانم

 

 

لب خندانت عشوه های گل در گلستانم

 

 

و روی بهتر از ماهت

 

 

                 خیالی ست  بکر در آسمانم

 

 

ترا ...ای زیبا ترین بانوی شعرم

 

 

ترا ...تنها ترا دوست دارم از جانم

 

 

ترا که خانه کردی

 

 

        کنج خلوت ترین  .  خاص ترین . بالاترین جای _ قلب پریشانم

 

 

جولای 2012  م. شیدا...///

        

 

 

 

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا

به واژه نمی سپارم بی قراریهایم را به ارس می سپارمش در مسیرش قرار بگیر[گل]

فریبا

چه صادقانه کاشانه کردی در دفتر شعرم دوست داشتنت را بی محابا فریاد می زند دلم مثل همیشه زیباست شعرتان

فرزانه شیدا

سلام وصد سلام متاسفم که نگرانتون کردم البته حال خوشی برای بودن توی نت نداشتم وناچاری بخودم مرخصی اجباری دادم و وقتی بعد مدتی پیام شمارو دیدم خیلی متاسف شدم که خبر نداشتم نگرانید تا از نگرانی درتون بیارم ازاینکه بیادم بودید ممنونم دیگه جز شما هیجکسی یادم نبود معرفت دنیارو هم دیدیم آرزئی شادی و سلامت برای شما وخانوادتون دارم شادزی ومانا[گل]

مریم

بسیار زیبا سروده اید باران بداهه هایم را شست چشمانی نه چشمانم کور ندیدن های اجباری اشکی هستم که گاهی برایت می بارم گاهی به پایت می بارم گاهی به جایت می بارم ............ می بارم ....باران می شوم ....فرزند بارانم ... ************************************* دعوتید به خوانش دلنویسی شکسته ام .. وقتی مرا در چشمهایت آفریدی

روح سرگردان

کاش تنهاییمان را کسی نیازارد

پروانگی

درود از وبلاگ رفتن ها با وبلاگ شما آشنا شدم. تنهایی مرا کاش می برد باد تا این زخم دیرینه چرکین از حوالی خیالم دور شود تنهایی وسیع مرا کاش در می نوردید یک طوفان خشمگین هوای نبودنمان سنگین شد و هوای بودنمان آنسان نمیخواهم باشد که کسی را بیآزارد شعر بسیار زیبایی است . بسیار لذت بردم از خواندنش قلم تان روان[گل]

فریبا

شاعر که باشی تمام دوستت دارمههایت هم شعر است نه حدیپ و مثنوی و غزل دل

بیدمجنون

واقعا قلمت حرف نداره خیلی دوسش داشتم ... دلم هوای آمدنت کرده

شعر زلال

ادامه مطلب در وبلاگ اختصاصی شعر زلال اطّـلاعیّــــــــــــه: فراخوان دومین جشن جهانی شعر زلال بنـام خــدا خداوند شاه و گدا عزیزی که جان ِ مرا خلق کرد توکّـل دریـن ابتـدا بدان مقتدا ضمن سلام و احترام بر خدمت اساتید و شعر دوستان عرصه ی هنر و ادبیّات .چنانچه عالمان و ناظران فعال در اینترنت مستحضرند ، سبک زلال در دوّم بهمن ماه سال یکهزارو سیصدوهشتاد وهشت هجری شمسی با اراده ی الهی بر دنیای ادبیّات تحویل داده شده است و اکنون شاهد انتشار موفق آن در نقاط مختلف جهان هستیم. لذا به همین مناسبت سالگرد تولد « شعر زلال » درماه بهمن سال جاری (نود و یک هجری شمسی) به مدت یک هفته به صورت اینترنتی و زنده برگزار خواهد شد و در این مدت و به همین مناسبت: اولاً – سبک بودن شعر زلال با مطلبی اختصاصی از دادا بیلوردی به اثبات خواهد رسید(ضمن تعریف دقیق سبک و توضیح مفصّل انحراف از هنجار). ثانیا - منتخبین این دوره و زلالسرایان ماهر و پایدار جهان با نام و نشان و نمونه ی زلالهایشان ضمن نمایش درسایتهای اختصاصی ادبیات ،بعنوان تقدیر به تاریخ ادبیّات جهان معرفی خواهند شد . ثالثاً- زلالهای منتخب این دوره بر کتاب ( دیوان زلال ) و

صفورا

عالی بود جناب شیدا عالیییییییی به معنای واقعی دلم خیلی گرفته بود شعرتونو که خوندم بغضم پاره شد کاش این دل تنگیها من رو هم رها میکرد