اندکی با ما مدارا...

 

 

اندکی با ما مدارا...

 

 

آه ز دل چونکه گرفت تدبیر ما

 

از جوانی  تا کنون  از  پیر ما  

 

چرخ گردون را  بر گرفت ناله او

 

میخواره گی تا نیمه شب تقدیر ما

 

گوشه میخانه با رند عاشق همنشین

 

این شده ست داستان ما تفسیر ما

 

دام زلفش گره اش سخت پای من

 

منکه صد دل . دل در پی زنجیر ما

 

بند جانم   آن ماهبانو دارد بدست

 

دشمن هم دل سوخت از ناله شبگیر ما

 

دل سختش گر کند با ما مدارا اندکی

 

خوش نشسته تیر او بر صحنه نخجیر ما

 

من چه دارم جز جان نا قابل مگر

 

وان بقربانش از عقل و دل تدبیر ما

 

بی او نه لطفی این غربت خاموش را

 

روی ماهش روشنی بخشد خانه دلگیر ما

 

هر چه گفتم از سر عشق بود و بس

 

این دل دیوانه را شیدا .مکن سختگیر ما

 

جولای 2012 . مهرداد شیدا...///

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیدمجنون

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی...فردا مرا چو قصه فراموش می کنی...

سید محمد حسین

سلام دوست من قابلی نداشت شعر پروفایل وبلاگت فوق العاده زیباست احسنت براین طبع شعرت .اگه تو سایت شعر پارسی بذاریش حتما ازش استقبال میشه.[گل]

صفورا

[گل] احساستان ستودنیست

گندم

سلام بزرگوار ممنونم از حضور گرمتان عیدتان مبارک[گل]

مریم

درود برشما بسیار زیباست ممنون از حضور پر مهرتان

امین

سلام عمو مهرداد شما سرور مایی همیشه دوستتون دارم کی این ورا تشریف میارین 13 مهر امسال یه برنامه هایی دارم دوست دارم شما هم باشی[گل][ماچ][قلب]

فریبا

مدارا نکن با من بگذار در کارگاه امید حسرتهایم را بر ستدان عشق فرم بدهم

بیدمجنون

هوای ابر پاییزم به آسانی نمی بارم ولی با تو...فقط با تو هزاران گفتنی دارم

داش آکل

درو..داش شیدا در سپيده دم هر ستاره که جايش را به روز ميدهد و ديگر نمی درخشد . من روزی تاريک غم انگيزی را اغاز میکنم.. از دردی می رنجم که نگفتن ان بهتر از گفتن است.. ومی ترسم دل نازکتان تحمل نتواند . برای همين است که خموش مانده ام و ملامت ها را تحمل ميکنم...... . م / شيدا ....