حرف سکوت ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 



حرف سکوت ...


 در تو در توی پس کوچه های تاریخ

               بدنبال یک سند معتبر پرسه میزنم

مرا که گم گشته بود

             میان حجمی از ابهام ندیدی ؟

شاید انحنای تاریخ را خوب نگشته ای

شاید طول تاریخ را متر نکرده ای

مرا که در امتداد دراز تاریخ ایستاده ام

                                           اگر پیدا میکردی

اینهمه کلاف سر در گم نمی شدی
 
انگار هیچ انگیزه ای نداری
 
                       تا همه چیز را بشکافی

همان بهتر

 با در آمد حقیر قرن بیست و یکم

در قهوه خانه های حقیر تر این عصر
 
به نوشیدن یک چای دلخوش باشی

زمان گنجینه گرانبهایی ست

   شاید هیچوقت نخواهی فهمید

    کالبد شکافی حرفهای پر از سکوتم چه معنایی دارد ...



ژانویه 2010 .م. شیدا ...///

نشنیدی برو ...
چایی ات سرد می شود

 گاندی می گوید : هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:1-ثروت، بدون زحمت2-لذت، بدون وجدان3-دانش، بدون شخصیت4-تجارت، بدون اخلاق5-علم، بدون انسانیت6-عبادت، بدون ایثار7-سیاست، بدون شرافت

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سکوت....

تلخ بود شعرتــــان... نه مثل قهوه.... که همچو چای ........ .....!

shima

یک صندلی،یک گیلاس و یک سیگار یک قاب که می خندد در کودکی ام یک صندلی رو به دری نیمه باز یک بانگ از هم آوایی یک سیگار خاموش یک گیلاس پر ازیأس نوشیدن فاصله ی من تا در... .

داش آکل

مهرداد جان درود دوباره[گل] خطاب به کمندی که غیبش زده...[سوال][کلافه][نگران][دلشکسته] چقدر دست تو با دست من محبت کرد و انحنای لبت بوسه را رعایت کرد من از تو با شب و باران و بیشه‌ها گفتم و هر که از تو شنید از بهار صحبت کرد کتابِ چشم مرا خط به خط بخوان، خانم ! که تابِ موی تو را مو به مو روایت کرد سرودن از تو شبیه نوشتن وحی است و آیه آیه تو را می شود تلاوت کرد: اَلَم تَری ... که غزل کیف می کند با تو !؟ تنت ارم شد و من را به باغ دعوت کرد وَ تن، تنت، که وطن شد غزل مطنطن شد ! وَ رقص شد ... وَ تَتَن تَن تَنانه حرکت کرد – - به سمت عطر تو تا قبله‌ها عوض بشوند و بعد رو به تو قامت که بست ، نیت کرد : منم مسافر چشمت ! مرا شکسته نخواه ! و نیت غزلی در 4 رکعت کرد ! رکوع کرد ... وَ تسبیح‌هاش پاره شدند ! و مُهر را به سجودی هزار قسمت کرد ! قنوت خواند : خدایا ! چرا عذاب النار ؟! که آتشم به تمام جهان سرایت کرد – - و بی عذاب ترین عشق، آتشی شد که فرشتگان تو را نیز غرق لذت کرد تشهد : اَشهَدُ اَن بوسه ات دو جام شراب ! و اَشهَدُ که لبانم به جام عادت کرد ! سلام بر تو که باران به زیر

داش آکل

چقدر دست تو با دست من محبت کرد و انحنای لبت بوسه را رعایت کرد من از تو با شب و باران و بیشه‌ها گفتم و هر که از تو شنید از بهار صحبت کرد کتابِ چشم مرا خط به خط بخوان، خانم ! که تابِ موی تو را مو به مو روایت کرد سرودن از تو شبیه نوشتن وحی است و آیه آیه تو را می شود تلاوت کرد: اَلَم تَری ... که غزل کیف می کند با تو !؟ تنت ارم شد و من را به باغ دعوت کرد وَ تن، تنت، که وطن شد غزل مطنطن شد ! وَ رقص شد ... وَ تَتَن تَن تَنانه حرکت کرد – - به سمت عطر تو تا قبله‌ها عوض بشوند و بعد رو به تو قامت که بست ، نیت کرد : منم مسافر چشمت ! مرا شکسته نخواه ! و نیت غزلی در 4 رکعت کرد ! رکوع کرد ... وَ تسبیح‌هاش پاره شدند ! و مُهر را به سجودی هزار قسمت کرد ! قنوت خواند : خدایا ! چرا عذاب النار ؟! که آتشم به تمام جهان سرایت کرد – - و بی عذاب ترین عشق، آتشی شد که فرشتگان تو را نیز غرق لذت کرد تشهد : اَشهَدُ اَن بوسه ات دو جام شراب ! و اَشهَدُ که لبانم به جام عادت کرد ! سلام بر تو که باران به زیر چتر تو بود سلام بر تو که خورشید هم سلامت کرد ... غزل تمام ؛ نمازش تمام ؛ دنیا مات ! سکو

داش آکل

غزل تمام ؛ نمازش تمام ؛ دنیا مات ! سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد ...

ساروی ریکا...///به داش آکل خوبم

حضورت را می بینم حضور تو را که دلم برایش پر میکشد نمیخواهی برای یکبار هم شده رنگ حقیقت ببخشی ..... مخلص مهربونی هات نمیدونی چقدر دلم برات تنگ میشه داش آکلم اون کمند بانو هم که پاک فراموشمون کزده تو حد اقل فراموشم نکن عزیز ..مخلصتم ...///

ساروی ریکا...///به داش آکل خوبم

زلال روح شعرم درد دارم درون سینه آهی سرد دارم این سرود رنجها از جان بپا خیزد چون تویی ایدوست همدرد دارم برگ پائیزم زرد دارم فوریه 2010 . م. شیدا .../././

ماتیلدا

سلام خان عموی عزیز به قولم وفا کردم دارم برمیگردم...

راوی پاییز

وااای... من رنگ فونتامو یه درجه روشن تر کردم به خدا:|