زخمه ها ...

زخمه ها ...

 

1-zoya.jpg


از ناگهانی اندوه چه بگویم


پنهان میکنم احوال دلم را


من سازی خاموشم


قرن های سکوتم را


بر ملا نمیکنم


آوازم را در آتش سوزانده ام


تا حسرت های غریبانه اش


دل کسی را نیآزارد


صفحات سینه ام


مملو از بداهه های ناگفته است


صحنه به صحنه


زخمه های شبانه را


به تاریکی می سپارم


پاره های دلم را


با خاطرات پیوند میزنم


آشوبی بپا شده است


مپرس از من


گفتنی نیست


می دوهزار و هفت ...///

/ 9 نظر / 6 بازدید
داش آکل

چشم های من این جزیره ها که در تصرف غم است این جزیره ها که از چهار سو محاصره است در هوای گریه های نم نم است گر چه گریه های گاه گاه من آب میدهد درخت درد را برق آه بی گناه من ذوب می کند سد صخره های سخت درد را فکر می کنم عاقبت هجوم ناگهان عشق فتح می کند پایتخت درد را...

داش آکل

ديگر نه من نه اين معاني معيوب ديگر نه من نه اين شهادت اشك ديگر از تكرار ترانه خسته ام از اين پنجره هاي بسته خسته ام! بانو خسته ام از اين دقايق بي لبخند باران ببارد يا نبارد من مي روم با دست هايت چتري براي پروانه ها بسازم ديگر چه مي شود كه نام گل هاي باغچه را به خاطر نياورم ؟ يا اصلا ندانم كه كدام شاعر شبتاب قافيه ها را از قاب غمگين پنجره پر داد ؟ من كه خوب مي دانم بادبادك بي تاب تمام ترانه ها هميشه پر پشت بام خلوت خاطره هاي تو مي افتد ديگر چه فرق مي كند كه بدانم باد از كدام طرف مي وزد ؟

داش آکل

ماتیلدای نازنین...ما مخلص شما هم هستیم کاش شاعر بودم...... جايي که جايِ بودنِ من نيست ، تنها دليلِ حضورم حضورِ همنفسي ست . مائيم و اين دلِ شيدا - که تنگ درآغوشِ آن هميشه کسي ست . به هر حال..... همين بس كه مرا وسوسه كردي باشم دست كم در يادت ************** این هم تقدیم به ماتیلدا ی نازنین تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز ابرها، بلورها مرا ببر عزیز دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها [گل][گل][گل]

ساروی ریکا ...///

ماتیل عزیز ...ببین اینم داش آکل عزیز چی برات نوشته ...خب اگه خودت هم جای من بودی برای دوست به این دوست داشتنی شعر نمی نوشتی تازه منکه نمیتونم هیچوقت جوابگوی اینهمه مهر و محبتش باشم فقط خواستم یه سپاسگذاری کوچک از اینهمه حضور گرمش در وبلاگم کرده باشم . البته که خودت هم برام عزیز ی عمو جون ..اهورایی و آریایی باشید ....سلام بروی ماهت مخلص خودت و داش آکل خوبم ...///

بس که ستاره کشته اند روی زمین سیاه است!سلام...درود...الله ابهی...

ح.خاموش

سلام دوست عزیز من داشتم برای شمس الدین نظر می گذاشتم که دیدم اولین نظر متعلق به... و دموین نظر متعلق به شماست با اینکه آدرس وبلاگتان را اشتباه گذاشته بودید اما با کمی دست کاری شما را پیدا کردم تا شعری از شما بخوانم. شعر خوبی بود موفق باشید

ح.خاموش

من منتظرم) من منتظرم آری منتظرم تا تو از انتظار دست کشی من منتظرم تا خودت را باور کنی من تو را باور کرده ام من منتظرم تا تو فریاد کنی سکوت لایق تو نیست آه کشیدن لایق تو نیست من منتظرم تا من وتو بهار را بسازیم درخت را سبز کنیم پرستو را از سفر بازگر دانیم زمین را زنده کنیم بچه ها را عیدی دهیم وهمه را دوست بداریم من منتظرم تا تو از انتظار دست کشی وفریادت را دردست گیری سکوت لایق تو نیست ومشتت را بر دیوار عجز بکوبی و بگویی من عاجز نیستم من می توانم من هر آنچه خواهم بود که می خواهم. و دیوار را خراب کنی و آنگاه آزادی چه خوش است اختیار چه خوش است. در این تاریکا من منتظرم تا در چشم تو آتش را ببینم نه چراغ انتظار را. من منتظرم که تو دست از انتظار کشی و خودت موعود باشی من منتظرم تا تو خودت را باور کنی من تورا باور کرده ام. من منتظرم تا تو نگاهت را از آسمانها بگیری و انسان را بر روی زمین بنگری ح.خاموش

داش آکل

ترا نديده ام ولی نديده دوست دارمت به دست گرم عاشقی دوباره می سپارمت غزل تويی غزال من ، ستاره ی شمال من هميشه تا هميشه ها به ديده می گذارمت بهار دربهار من، اميد ماندگار من به دفتر سپيد دل هميشه می نگارمت بيا به چشم باغ من، به باور سراغ من که لحظه لحظه در دلم چو عشق می فشارمت قسم به نام هر چه او ،به ميل حس گفتگو که دانه دانه مثل مو ، چو شانه می شمارمت پرنده ی زمين من ، هميشه نازنين من ترا نديده ام ولی ندیده دوست دارمت.

امین

سلام دوست من. مطلب زیبایی بود خوشحال میشم نظرت رو در مورد مطالب خودم هم بدونم