از ناگفته هایم...


از ناگفته هایم

 


 

 

 

 

بهار را هر گاه که شکوفه میزند 



برای تو می آورم



و پائیز را که برای دلتنگی های من ست


در مشت نگاه داشته ام 


در این بی نهایت


میخواهم حرفی بگویم اما....


سکوت کاری کرده است کارستان


و حرف زدن تو که سکوتی  نهفته در خویش دارد 


سکوتی از آن دست


که مرا تا فرا دست خیال می برد


و میدانی تو که برایت هنوز بداهه می سرایم


بداهه هایی


 برای سکوت سنگین خویش


 و سکوت دل آویز تو 


و هنوز در دست باد اسیرم 


بادا باد 


خوش بحال باد

 


نوامبر ۲۰۰۶  ...///

 

برای تو که سکوتت همیشه و جاودانه شد

/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا

سلام. ممنون از توجه بی توقعتان سپاسگزارتان هستم .این روزها اندکی با روزمرگیهایم بیشتر در گیرم

نرگسی

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا كردم تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم پس ازِ یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم نمی دانم چرا ؟ نمی دانم چرا ؟ شاید خطا كردم و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی نمی دانم كجا ، تا كی ، برای چه ، نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم سلام چه ز یبا نوشته شده

نرگسی

دریـاب حـال مـا را ای مهـربان عالم نامهربان نبودی افسرده است حالم تنها و گوشه گیرم تنها تر از همیشه روزیّ مـن سـکوت و دوریّ تـو وبالـم زانوی غم به سینه می گیرم از فراقت این است افتخارم بَه بَه، به این مدالم شطرنج زندگی را ای کاش برده بودم تـا در خیـال خـامم شادی کـند خـیالـم دانی چرا که با سر،بی دست و پا دوانم؟ تـا بـال و پـر گشودم تـیـری زدی به بـالم ای سرو قـامت مـن قدّ(الف) دوتا شـد سنجاق گیسوانت گردیده است(دالم) از خـرمنم نـمانده بر پا مگـر کـه آهـی با دست خود چگونه آتش زدم به مالم صهبا وفا نکردی جامم تهی است، باشد ایـنـک بـیـا و بـنـشـیـن تـا بنـگـری زوالـم سلام [گل]

سوشا

سلام ممنون بابت حضور گرمت در وبم... به امید دیدارهای بیشتر... ببخشید اگه اصرار داشتم آدرستون رو پیدا کنم چون من عادت دارم از کسایی که به وبم سر میزنن به رسم ادب به وبشون برم و تشکر کنم...

سوشا

سلام...می تونم بپرسم چی باعث شد به وبم سر بزنید...

گذری عاشقانه

درود جناب شیدا نمیدونید چقدر از خوندن شعر زیباتون لذت برم. عالی بود..... برقرار باشید

سوشا

سلام شب خوش... امیدوارم مطالب پستهای وبم براتون خواندنی و جالب باشه... ممنون به خاطر حضورتون...

سوشا

درود بر شما... شما تنها شخصی هستید نمی تونید برام کامنت بذارید... برای دو پست اولم کامنت نذارید مابقی رو امتحان کنید... می خواستم ازتون بخوام که در صورت امکان به من افتخار بدید که شما رو لینک کنم...

نرگسی

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو می خوانَدَم از لایتـناهی آوای تو می آرَدَم از شوق به پرواز شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی امواج نوای تو به من می رسد از دور دریایی و من، تشنه ی مهرِ تو، چــو ماهی دیدارِ تو گر صبحِ ابد هم دهَدَم دست من سرخوشم از لذتِ این چشم به راهی... سلام [گل]

نرگسی

سکوت ثانیه بشکست در شب باران روم به باغ غزل، مست در شب باران شمیم خیس چمن با ستاره ها آمیخت خطوط فاصله پیوست در شب باران غرال پاک غزلنوش با اشاره یاد ز حجم خاطره ها، رست در شب باران حضور آینه و آب و نقره گل اشک چه باشکوه و جلال است در شب باران نسیم شوق به دامان برگها آویخت زخاک،برق نگه جست در شب باران [گل]