سرگردانی شاعر...

 

سرگردانی شاعر ...

 

wwwwjj9.jpg

شاعر ی بیچاره و سرگردانم
در لحظه هایی که کمتر کسی لمسش کرده  است

که هستی ام را سوزانده ام ...
و این دیوانگی کاری کارستان کرده است
                                زخم دلم را
نمیخواستی شاعر باشم
اما هم شاعرم هم باران
اشکهایم را ببین
کمتر از باران مرثیه نمی خوانند
نگاهم را ببین
کمتر از ماه شکوه نمیکنند
زخمم را ببین
 کارستانش آتش  در نیستان انداخته است
به خویش  میگویم
بس کن شاعر دیوانه
دیگر  حتی بداهه هایت را باد  با خود نمی برد
بیهوده می نویسی و بر بادش میدهی
گوش باد هم خیلی وقت است که کر شده است ...
 و دست باد  برای سنگینی این موهومات
    یاری اش نمیکند ...
و نوشته های تو هم  ره بجایی نمی برند
بس کن  شاعر دیوانه
باد هم به تو می خندد
 سرزنشت میکند
 به تمسخرت میگیرد
  و تو هنوز شاعرانه بداهه می نویسی
 که چه بشود
که  کدام نمیخواهم را
بگویند میخواهم

که به کجای زندگی بداهه بچسبانی
که چه بشود هان ؟؟؟
با توام
ای خویش خویشتن
مگر نمی بینی بدتر از باد
   دیگران را خشمگین کرده ای
بس کن ...
بس کن ...بس کن ...

اپریل دوهزار و هشت ...///

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساروی ریکا ...///در جواب داشی

شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش مگر یکدم که بر اسایم ز دنیا و شر . شورش حضرت حافظ...///

ماتیلدا

یاد باد آنروز که عمویی داشتیم....!!!!!!!! دیده را در قدمش میزاشتیم......!!!!!!!!!!! دیگر این خان عمو مهرداد عزیز....!!!!!! نیست انگار عمویی که زمانی داشتیم...!!!!! گر نمیآید و یادش هم نیست.....!!!!!!! که کجا بود ره و منزل دوست...!!!! ما همان خواهیم که آن خواهد دوست... دیده گر مانده به ره, بر ره اوست... ((ماتیل))

داش آکل

ماندم به خماری که شراب تو بجوشد پس مست شود در خم و از خود بخروشد آنگه دو سه پیمانه از آن می که تو داری با من به بهایی که تو دانی بفروشد مستم نتوانست کند غیر تو بگذار صد باده به جوش اید و صد بار بکوشد وقتی که تو باشی خم و خمخانه تهی نیست بایست دعا کرد که سرچشمه نخوشد

بی رنگ

اندیشه سبز ؛ درود هیچ کسی خشمگین نیست بزرگوار . بداهه هایت خاکستر زیر آتش است و بس .

برنادت

ای صمیمی ای دوست ! گاه و بی گاه لب پنجره خاطره ام می آیی ای قدیمی ای خوب ! تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم آرزویم همه سرسبزی توست دائم از خنده لبانت لبریز،خانه ات پرگل

برنادت

سلام و عرض یک دنیا ادب و ارادت خدمت مهرداد عزیز[گل]

برنادت

اگر دیر به دیر کامنت می گذارم به خوبی خودتون ببخشید...بداهه هاتون جائی برای هیچ حرفی باقی نمی گذارند و مثل همیشه سرشار از نور و زیبائی هستند...[دست]

داش آکل

باز، با دلِ گرفته در هوای تو شعر تازه‌ای سروده‌ام برای تو باز هم به یاد خنده‌های ساده‌ات باز هم به یاد اشک بی‌ریای تو، روبه روی آسمان نشسته‌ام، تهی‌ست بی‌نوازش صدای آشنای تو مثل لحظه‌ای که رفته‌ای و بعد از آن مانده روی برفِ کوچه، جای پای تو من دلم هنوز بوی عشق می‌دهد عطر ساده و صمیمی صدای تو گرچه قلبم از هجوم غصه‌ها پُر است گرچه نیستند هیچ‌یک، سزای تو، غصه‌های تو تمامشان از آن من شعرهای من، تمامشان برای تو

داش آکل

پرنده بودن و باران ، پرنده بودن و باد پرنده بودن و تقدير هر چه باداباد سکوت درخور اين لحظه هاي روشن نيست بخوان بلند بر اين قله هاي بي فرهاد اگرچه با عطش سوختن زمين گيرم مرا به باد غزل هاي خويش خواهي داد تو با سرودن از آغوش صبح مي بري ام به رقص دستهءگنجشک در مزارع باد ومن دوباره همان دوره گرد خواهم خواند سکوت ... زخمه ... غزل خط فاصله فرياد ...

ساروی ریکا.../// برای داش آکل

باشد که مرا با تو سر و کاری باشد باشد که ترا با من کار و باری باشد من و تو در جستجوی هم و ایکاش سعادتی شود حاصل . دیداری باشد .... .... مثل اینکه باید فرصتی پیش بیاد تا اینو تکمیلش کنم مگه نه داشی ؟ اپریل دوهزار و هشت ... برای داش آکل عزیزم ...///