???

 



 

 

.؟؟؟

 

گمگشته ای که پیدا کنم ترا

 


 

دوای حال دل شیدا کنم ترا


 

 

 باری اگر بیایی گفتگوی شبها را

 


 

به  بلندی شب یلدا کنم ترا

 


 

هزار دفتر سرودم و شاعر نشدم

 


 

خواهم اکنون  . شاعر زیبا کنم ترا

 


 

ببین چگونه بداهه عاشقانه میسرایم


 

 

منتظرم بیایی تمنا کنم ترا

 


 

 تو غرور سر بلند عاشقانه ای بانو


 

 

ز فریاد شاعرانه  هویدا کنم ترا


 

 

 

رضا نشود ار دلت به آمدن

 


 

گمان مبر که  حاشاکنم ترا


 

 

هزار ناز دادی و خریدم هر بار


 

 

این بار  عقد دل شیدا کنم ترا

 

 

ژون 2011...///

 

/ 23 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داش آکل

داش شیدا[گل] کمند بانو[گل] یلدای نازنی دایی[گل] http://www.youtube.com/watch?v=atPT8_o7rBs

یلدا

تصورش هم شيرينه...كه آدم ميزبانِ نازنيني چون شيدا داته باشه خوش بحالِ مهموناتون شيدايي خسته نباشيد مي گم دايي جان...؟ من بيشترترترتر[گل][گل][چشمک]

یلدا

پياده آمده ام بي چارپا و چراغ بي آب و آينه بي نان و نوازشي حتي تنها کوله يي کهنه و کتابي کال و دلي که سوختن شمع نمي داند کوله بارم پر از گريه هاي فروغ است پر از دشتهاي بي آهو پر از صداي سرايدار همسايه که سرفه هاي سرخ سل از گلوگاه هر ثانيه اش بالا مي روند پر از نگاه کودکاني که شمردن تمام ستارگان ناتمام آسمان هم آنها را به خانه ي خواب نمي رساند مي دانم کوله ام سنگين و دلم غمگين است اما تو دلواپس نباش ! بهار بانو نيامدم که بمانم تنها به اندازه ي نمباره يي کنارم باش تمام جاده هاي جهان را به جستجوي نگاه تو آمده ام پياده باور نمي کني ؟ پس اين تو و اين پينه هاي پاي پياده ي من حالا بگو در اين تراکم تنهايي مهمان بي چراغ نمي خواهي ؟ - گلرویی[گل]

یلدا

چه فکر مي‌کني؟ که بادبان شکسته زورق به گل نشسته اي است زندگي؟ در اين خراب ريخته که رنگ عافيت از او گريخته به بن رسيده راه بسته‌اي است زندگي؟ چه سهمناک بود سيل حادثه که هم‌چو اژدها دهان گشود زمين و آسمان ز هم گسيخت ستاره خوشه خوشه ريخت و آفتاب در کبود دره‌هاي آب غرق شد هوا بد است تو با کدام باد مي‌روي؟ چه ابر تيره‌اي گرفته سينه‌ي تو را که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمي‌شود . . .

یلدا

. . . تو از هزاره‌هاي دور آمدي در اين درازناي خون فشان به هر قدم نشان نقش پاي توست در اين درشتناک ديولاخ ز هر طرف طنين گامهاي رهگشاي توست بلند و پست اين گشاده دامگاه ننگ و نام به خون نوشته نامه‌ي وفاي توست به گوش بيستون هنوز صداي تيشه‌هاي توست چه تازيانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود چه دارها که از تو گشت سربلند زهي شکوه قامت بلند عشق که استوار ماند در هجوم هر گزند نگاه کن هنوز آن بلند دور آن سپيده، آن شکوفه زار انفجار نور کهرباي آرزوست سپيده اي که جان آدمي هماره در هواي اوست به بوي يک نفس در آن زلال دم زدن سزد اگر هزار بار بيفتي از نشيب راه و باز رو نهي بدان فراز چه فکر مي‌کني؟ جهان چو آبگينه‌ي شکسته‌اي است که سرو راست هم در او شکسته مي‌نمايدت چنان نشسته کوه در کمين دره‌هاي اين غروب تنگ که راه، بسته مي‌نمايدت زمان بي‌کرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج به پاي او دمي است اين درنگِ درد و رنج به سان رود که در نشيب دره سر به سنگ مي‌زند رونده باش اميد هيچ معجزي ز مرده نيست زنده باش! هوشنگ ابتهاج( ه. الف. سايه)

بیدمجنون

ای نمی دانم هر چه هستی باش اما کاش... نه جز اینم آرزویی نیست هر چه هستی باش اما باش...

منم یک آریایی ...///

http://taranehayejavidan.blogfa.com/cat-18.aspx

منم یک آریایی ...///

شــمع عشق" / خانه از شور تهي، / دل از عشق! / تو اگر شك داري / رازِ پروانه شدن در شمع است / فوت كردي تو! چه سود / شمع خاموش...! / دلِ من تنگ است!!... / یلدا جعفری....

یلدا

شيدايي؟[تعجب][خجالت][قلب]............

یلدا

[گل][گل][گل] سرودن تو تو را که میخوانم گویی هر ذره ازوجودم شعری است بی تاب از خواستن از انتظار از شوق آری میخواهم از آرزو بگویم و از امید میخواهم هر مصرعم آینه ای باشد صاف رو به باغ احساس و واژه هایم هریک دفتر شعری باشد که در آن غزل غزل تو را بسرایم مهربان تنها تو را چه بهشتی ست روزهای با تو بودن... .